تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
مسدود كرده سواران به سرحدها تاخت و جمعى از اصفهان به سمنان فرستاده صوفىآباد را غارت كردند و فوجى از راه بيابان به قهستان خراسان آمده . چون مردم اين ديار خبردار بودند مخالفان از ضرب تيغ خراسانيان فرار نمودند . ميرزا اسكندر را جمعى خوشامدگوى بىعاقبت بر مخالفت مىداشتند و چنين امرى خطير را حسن تدبير مىپنداشتند و او را خود در اين معنى به كسى احتياج نبود . چه در عنفوان جوانى و ريعان زندگانى ، به گنج و سپاه مغرور و به تاج و سرير مسرور شد و شهوات نفسانى و لذات جسمانى هرروز با تجرع اقداح راح به رواح مىرسانيد و هرشب در آغوش گل‌رويان صباح به صباح متصل مىگردانيد . باوجود مداومت مدام ، ساير مسكرات و مخّدرات ديگر در كار بود . مثنوى
چو خسرو كند ميل مستى و خواب * شود بىگمان كار ملكش خراب مقاسات رنج و تعب كردن است * ايالت ، نه بازى و مى خوردن است اگر شاه آگاه باشد مدام * همه كار عالم شود با نظام
اللهم وفق للعدل و الأحسان .

ذكر ايلچى فرستادن ميرزا اسكندر به اطراف و اظهار خلاف

ميرزا اسكندر اظهار خلاف كرده نخست راهها مسدود فرمود و جمعى تعيين نمود كه نواحى رى كه ممرّ لشكر منصور بود آتش زدند و اين چنان است كه دريا را به انباشتن ترسانند و زمين را از زلزله به فشردن پا ساكن گردانند و ديگر از تخيلات ، بيلاكات به سرحدها فرستاد و شيوهء بغى و عناد خود را در خاطرها قرار داد . از آن جمله كافى اسلام را به طرف سيستان و قندهار و گرمسير نامزد فرمود و چند سر اسب تازى و زينهاى زرين و خلعتهاى فاخر جهت سرداران ولايات مذكور ارسال
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 178 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى