بهار با لشكر متوجه شده در حدود رى اتفاق ملاقات باشد و به هيأت مجموعى روى بدين مهم آورده هرچه صلاح وقت باشد تقديم افتد و پيش از ملاقات از امرا هركه را صلاح داند فرستد تا مشورت نموده هرچه مقرر باشد به اتمام رساند . ان شاء اللّه تعالى وحده .
و چون نامه تمام شد و شرف اختتام يافت ، در صحبت ابو سعيد ملك فرستاده آمد و حضرت خاقان سعيد به موسمى كه كفهء ميزان طيار شد و خريف از جادهء اعتدال به طلوع سهيل ميل انحراف نمود .
بيت
استاد زرگر مهر بگشاد دست و بازو * افكنده خردهء زر در كفهء ترازو
و فراش خزان صحن باغ و بستان را بساط زربفت ساخته و هرطرف ديباى هفت رنگ انداخته .
نظم
فرشى فكنده بود ز ديباى هفت رنگ * گيتى ز بهر مقدم سلطان كامكار
از فرق شاخ ريخته زرهاى بىحساب * بهر نثار موكب ميمون شهريار
شكاركنان و صيدافكنان به جلگاى مازندران درآمد . اكابر و اشراف از اطرافواكناف روى به اردوى همايون آوردند . امير عز الدين از هزارهجريب و امير حسن كيا از فيروزكوه و امير على از آمل و سارى و حكام گيلانات بر درگاه جهانپناه جمع آمدند و مناسب مراتب به عنايت و عاطفت مخصوص شدند و حاجات و ملتمسات به شرف عرض رسانيده به اجابت مقرون شد و اجازت يافته بر سر اشغال و اعمال خود رفتند .
ذكر مخالفت ميرزا اسكندر و اظهار ياغيگرى
در آن زمان كه موكب ظفرنشان در قشلاق مازندران بود ، ابو سعيد ملك از