تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

صورت مكتوبى كه به ميرزا اسكندر فرستاد

فرزندى اعزى خلد ملكه به سلام ما لا كلام مخصوص گشته معلوم فرمايد كه به فيض فضل الهى و يمن تأييدات نامتناهى ، احوال اين ممالك بر مناهج استقامت استقرار يافته و امور اين ولايات بر مجارى استدامت استمرار پذيرفته و هرزمان از بارگاه صمديت و درگاه احديت درر كرم و غرر نعم نصيب دولت و قسمت حشمت ما مىآيد و هرمراد كه بر خاطر گذرانيم دولت مساعدت مىنمايد و روزگار موافقت مىفرمايد . اكنون همت بر تفريق جمع و تمزيق شمل قرايوسف تركمان و ضبط و نسق ولايات آذربايجان مصروف است . حالا عزيمت آن است كه زمستان در مازندران گذرانيم و چون طليعهء بهار پيدا شود ، رايات شاهى افراخته سواره و پيادهء لشكر با اسبان پيل پيكر رخ بدين مهم آورده فرزين بند خصم را گشاييم و دسترد به او نماييم . چه از آن زمان كه نازلهء هايلهء برادر و مخدوم پادشاه سعيد شهيد به وقوع پيوست تدارك آن قضيه فرض عين بل عين فرض دانسته‌ايم . اما به سبب بعضى قضايا كه در اين ممالك واقع شد - چنانچه جناب فرزندى را معلوم است - توجه بدان طرف ميسر نمىشد . امروز به حمد اللّه تعالى ممالك خوارزم و خراسان و زابل و كابل تا اقصاى هندوستان و مملكت ماوراء النهر تا نواحى تركستان و مازندران با تمامت طبرستان ، در تحت تصرف بندگان است و خاطر از جوانب جمع و حق تعالى قوت انتقام ارزانى فرموده صد هزار سوار هريك چون ابرى غران و برقى درخشان در اردوى همايون ملازم‌اند و هيچ آفريده با اين خاندان - كه عقد ايامش از انفصام مصون باد - اين جرأت ننموده كه قرايوسف نموده و الحالة هذه سوداى استبداد از سر بيرون نكرده به شيوهء مخالفت مستمر است . انتقام از او طبعا و شرعا و عقلا بر ما و شما از واجبات و دفع او از مفترضات است . اگر ما با يكديگر راه مباسطت گشاده نداريم و جادهء اتحاد نسپريم و در جذب منافع و دفع مضار متشارك و متشابك نشويم دشمن قوت گيرد و طمع او در مملكت زيادت گردد و مىبايد كه در اول