شرف ملازمت مشرف سازد و آن حضرت امير حمزه قتوقو را كه از اعيان حضرت بود ارسال فرمود و مشار اليه به آنجا رسيده شاه بهاء الدين خيال محال و انديشهء استقلال به خاطر راه داده بود و انقياد احكام ننمود و با نوكران ميرزا ايجل در مقام مقاتله بود .
امير حمزه بازآمده صورت واقعه به عرض رسانيد . آن حضرت فرمود كه امراى كبار امير مضراب بهادر و امير سيد على ترخان و امير فيروز شاه متوجه بلخ شده در ظلل چتر فلكساى ميرزا ابراهيم سلطان درآيند .
و امرا به بلخ رسيده ميرزا ابراهيم سلطان همه را انعام فرمود و شاهزاده و امرا عزيمت بدخشان نمودند و از راه بغلان به اشكمش آمده شاه بهاء الدين به طرف بدخشان گريخت و لشكرها با امرا به بدخشان درآمدند و ميرزا ابراهيم سلطان با لشكر پياده در كشم توقف نمود و شاه بهاء الدين به كوههاى سخت و بيشههاى پردرخت رفته بود . لشكر منصور از كان لعل گذشته به ولايت سغنان و غند و پامير درآمدند و آن مواضع منبع آب جيحون است و از آنجا نيز گذشته احمال و اثقال شاه بهاء الدين به دست لشكر افتاد و امرا به كوههايى برآمدند كه در خيال مردم جبال نبود كه كسى بيگانه بدانجا تواند رفت و هركه به ايلى پيش آمد به مال و جان امان يافت . لشكريان بازگشته با غنيمت فراوان به شهر بدخشان رسيدند و حكومت آن ولايت را به شاه محمود برادر شاه بهاء الدين دادند كه پيشتر به درگاه عالمپناه آمده بود و آثار نيكو بندگى به ظهور آورده . فرمان شد كه در پناه رايت ميرزا ايجل باشد .
در اين اثنا ، به مسامع جلال رسيد كه حرم محترم ميرزا الغ بيك چون صدف به دردانهاى آبستن است . حضرت خاقان سعيد از غايت و داد كه نسبت به احفاد و اولاد داشت فرمود كه آن صدف شرف را قبل از ميعاد وضع حمل به خراسان آورند .
به موجب فرموده محفههاى پادشاهانه ترتيب كرده با آغايان و خواجهسرايان از سمرقند متوجه خراسان شدند و نزديك دار السلطنه آغايان و خواتين استقبال نموده به باغ زاغان فرود آوردند و عاشر جمادى الأولى بيگىكا ، خانزادهء همايون قدم از كتم عدم به حيّز وجود آمد و چهارشنبه پانزدهم ماه طوى به عظمت فرمودند .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص١٦٥