روى شيخ نور الدين مظلوم فرود آورد چنانكه انگشتهاى دست او كه منع تيغ مىكرد و بينى با يك نيمه كاسهء سر جدا شد و امير شاه ملك از دور بر بالاى بلندى چشم بر ايشان داشت . چون هرقداق دست بالا كرد ، امير شاه ملك با دويست سوار مكمّل تاخته به در قلعه رسيد و هرقداق هنوز بر سينهء شيخ نور الدين بود . چون مدد رسيد برخاسته يك دو شمشير ديگر بر او زد و سرش از تن جدا كرده بر خاك مذلت انداخت .
امير شيخ نور الدين اگرچه روزى چند با امير شاه ملك شطرنج منازعت باخت و در بساط مقابله و مقاتله اسب مخاصمت تاخت و در پس فرزين بند فريب ممكن ساخت عاقبت نظر از بازى خصم برداشته و فيل بند عذر او را عدم انگاشته در خانهء مات نشست و رقعهء حيات برافشاند .
بيت
به پيلبازى خود كر چه ساخت فرزين بند * به يك پيادهء شهرخ ز اسب دور افتاد
امير شاه ملك هرقداق را كه چنان امر خطير ارتكاب نمود به تربيت و نوازش بسيار فرمود و او را گفت كه همه عمر ممنون تو خواهيم بود . هرقداق عرضه داشت كه اگر من در خدمت مشقتى تحمل كردم به اميد رضاى مخدوم بر من آسان گشت و كار چنين جز به مساعدت دولت نتواند بود و كدام خدمت از اين زيادت باشد كه نام خدمتكارى بنده در ميان الوس باقى ماند و اينهمه نتيجهء فكر صواب بندگى مخدوم است .
امير شاه ملك بعد از اين واقعه ، قلعهء صوران را محاصره كرد . حضرت خاقان سعيد امير شاه ملك را طلبيده فرمود كه اهالى قلعه از تو در وهماند . تو پيش ما آى تا ما كس فرستاده ايشان را طلب داريم . امير شاه ملك كمر فرمان بسته روى به حضرت بهشت صفت كه و اذ رأيت ثم رأيت نعيما و ملكا كبيرا آورد .