تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
به چشم عبرت صورت اين حال مشاهده نمايد و به گوش هوش اين حكايت استماع فرمايد . چه در تواريخ قدما و مؤلفات فضلا چنين حادثه مطالعه نرفته و معاينه نگشته . و كيفيت واقعه چنان بود كه چون امير شاه ملك عزيمت مغولستان نمود و در كنار سيحون عزم پل بستن نمود ، امير شيخ نور الدّين آگاه شد . قاصدى پيش چنگيز اغلان فرستاد و پيغام داد كه من با امير شاه ملك بد كرده‌ام و خود عذرخواهى نمىتوانم نمود . توقّع آن‌كه ميان ما واسطه شوى و هرچه از اين طرف تقبل نمايى به تقديم رسد . چنگيز اغلان رمضان اوزبك را كه از اعيان نوكران او بود و به چرب‌زبانى آب لطف به آتش عنف امتزاج مىنمود روان نمود و فرمود كه اميد به جناب امارت‌مآب آن است كه ملتمس رد نكند و نصيحت قبول فرمايد . چه معلوم است كه درخت دشمنى ميوهء پشيمانى بارآرد و تخم نزاع ثمرهء انقطاع دهد . شما را سوابق مودت و لواحق محبت در ميان بوده اگر آن‌جناب نصيحت به سمع رضا اصغا نمايند من قبول مىكنم كه امير شيخ نور الدين بعد از اين در مقام رضاجويى درآيد . امير شاه ملك گفت اگر سر صلح و صفا دارد ، تومان آقا و برادر او شيخ حسن و نوكرش شنكم و پسرش محمود شاه را پيش ما فرستد تا سخن او اعتماد را شايد . اين مثل مشهور است كه هركه شير گرم خورده تا آب پف نمىكند نمىخورد . شيخ نور الدين ما را بسيار بازى داده است . چون امير شيخ نور الدين از جانب چنگيز نوميد شد ، على كا نوكر امير تابان را كه مدت چهار ماه در بند داشت ، پيش امير موسى كا و امير دولتخواجه فرستاد كه شما تا كى جانب شاه ملك اندا گرفته‌ايد . وقت آمد كه طرف ما گرفته آشتى دهيد . اگر او به درشتى سخن گويد او را به لطف و نرمى از آن منع كنيد . امرا سخن گفته امير شاه ملك ايشان را پيش امير شيخ نور الدين فرستاده خود متعاقب به صوران آمد و قاصد روان داشته گفت اگر به گناه اعتراف كرده مىگويى « بد كردم » من با تو صلح مىكنم و اگرنه ميان من و تو جنگ است . امير شيخ نور الدين گفت اگر امير