بيت
از بسكه خون ديدهء احباب موج زد * از گريه چرخ بر سر طوفان حباب شد
هنوز گوش از صدمهء صداى زلزلهء كوس رحيل خليل خلاص نيافته طنين ارتحال والدهاش مهد عليا خانزاده در شرفات قصر دماغ و غرفات حجرهء خيال پيچيد .
مصرع
داغى نگشته نيك كه داغى دگر رسيد
و آن بانوى كبرى در مشهد مقدس رضوى وفات يافت و در جوار روضهء بزرگوار مدفون شد . مثل آدمى و احوال او و سرانجام و مآل او چون مسافرى است كه منزل اول او مهد است و مسكن آخر لحد و ميان اين دو منزل مرحلهاى چند معدود و چند روزى محدود . هرسالى چون مرحلهاى و هرفصلى چون رباطى و هرماهى فرسنگى و هرهفته ميلى و هرروزى قدرى و هرساعتى مسافتى و هر دمى قدمى و آدمى درو ايمن و از منزل آخرت فارغ گشته .
رباعى
بنگر كه به بن رسيد افسانه عمر * آمد به گداز شمع پروانهء عمر
تو غافل و خوش نشسته و باد اجل * هم كاه اميد برد و هم دانهء عمر
ذكر قضاياى ممالك فارس و عراق
ميرزا اسكندر در ماه صفر لشكر معتبر از ممالك فارس مرتب ساخته عازم ولايت كرمان شد و اول به سيرجان رسيده محاصره كرد . سيرجانيان بارهء بيرون را به طرح ريخته در قلعهء كوه گريختند و ميرزا اسكندر جمعى را به محاصره گذاشته متوجه كرمان شد و هرجا لشكر او رسيد از عمارت و زراعت اثر نماند . فوجى امرا به