تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
و امير حمزهء ترخان را منغلاى ساخت و امير شيخ نور الدين خبر يافته راه گريز پيش گرفت و پناه به مغول برد . امراى منغلا در عقب رفته بازماندگان او را اثر شير در گله و گرگ در رمه نمودند و بازآمدند . امير شاه ملك پيش امير عبد الخالق پسر امير خداىداد حسينى كه در آن ملك صاحب طرفى بود فرستاد و پيغام داد كه چون لشكر ما عود نمايد هرآينه شيخ نور الدين ايمن گشته به صوران آيد . بايد كه در كمين باشد كه احتمال دارد كه او را به دست آرد . امير عبد الخالق كه ميان او و امير شيخ نور الدين عداوتى عظيم بود . مصرع
تيغى كشيد و بر سر ره در كمين نشست
امير شيخ نور الدين بىخبر در ولايت درآمد و امير عبد الخالق ناگهان برو تاخت و جنگ بسيار كرده جمعيت او را پريشان ساخت و امير شيخ نور الدين با سى سوار باز به جانب مغول رفت و امير عبد الخالق اگرچه او را مىتوانست گرفت انديشه كرد كه اگر او را از ميان بردارد ، امير شاه ملك او را نيز در آن طرف نگذارد . فى الجمله امير عبد الخالق از جملهء غنايم ده هزار اسب گرفت و مريض شده بعد از هفتده روز وفات يافت . بيت
به فيروزى اندر بترس از گزند * كه يكسان نگردد سپهر بلند
امير شاه ملك جاى او را ، بعد از تسخير آن بلاد ، به تيمور ملك پسر دولداى داد كه در شمايل او دلايل مردانگى و مخايل فرزانگى مشاهده مىافتاد . امير شيخ نور الدين پيش محمد خان پسر خضر خواجه پادشاه مغولستان رفت و سعى كرد كه ايلچيان امير شاه ملك را كه آنجا بودند گرفتند و خان پانزده هزار مرد مقرر فرمود كه همراه برادر او شمع جهان متوجه ماوراء النهر شوند و امير شاه ملك وقوف يافته صورت حال عرضه داشت پايهء سرير اعلى كرد و ميرزا الغ بيك در سمرقند توقف