تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
رباعى
عبد القادر زديده هردم خون‌ريز * با دور سپهر نيستت جاى ستيز كان مهر سپهر خسروى را ناگاه * تاريخ وفات گشت قصد تبريز
فى الجمله سلطان احمد را بعد از هلاك دو سه روز بر خاك انداختند به سبب آن‌كه فتنه‌انگيزان مىساختند كه سلطان به سلامت بيرون رفت . تبريزيان اجازت خواسته به موجب وصيت سلطان ، در عمارت دمشقيّه پهلوى مادر و برادر مدفون شد .
سپردند تبريزيانش به خاك * سوى خانه رفتند دل چاك‌چاك
و شاه ولد بن شاهزاده شيخ على بن سلطان اويس كه ملازم عم به تبريز آمده بود و سلطان علاء الدوله بن سلطان احمد كه در قلعه عبد الجوز محبوس بود شربت شهادت چشيدند و به دمشقيه سر نهادند . و سلطان در وقت عزيمت تبريز از پادشاه شروان امير شيخ ابراهيم استمداد نموده بود و او پسر خود كيومرث را روان فرمود و در روز هزيمت سلطان احمد ، كيومرث نزديك رسيده متحير بماند . مصرع
نه رأى سفر كردن و نه روى اقامت
امير قرايوسف او را گرفته در قلعهء ارجيش حبس فرمود و امير شيخ ابراهيم هرچند مال تقبل نمود مفيد نبود . چون امير قرايوسف را اين فتوحات ميسر شد ، از غارت و گناه تبريزيان كه مدد سلطان احمد كرده‌اند گذشته ، از راه مرند عزيمت يورت خود نمود و چندگاه آن‌جا بوده به عزم قشلاق به تبريز آمد . در اين اثنا شنيد كه ميرزا رستم از محاربهء برادر و قحط اصفهان روگردان شده متوجه تبريز است چنانچه ذكر آن گذشت . امير قرايوسف شرايط تعظيم تقديم نمود و چند روز طويهاى سنگينى فرمود و به عزم روان