تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
مصرع
چون سعادت نبود كوشش بسيار چه سود
و سپاه سلطان مرد ميدان تركمانان نبود . بيت
قضا را يكى تير زهرآب‌دار * گذر كرد بر بازوى شهريار دليران احمد شه سرفراز * گرفتند در پيش راه دراز هزيمت غنيمت شمردند زود * سراسيمه گشتند برسان دود
احمديان رو به هزيمت نهادند و يوسفيان دست به غنيمت گشادند . سلطان خود را به باغى انداخت و يكى از لئام تبريز ، بهاء الدين جولاه نام امير يوسف را مطلع ساخت و جمعى به طلب او رفته چون چشم پادشاه بر ايشان افتاد ، بيت
بدانست شه كامد او را زمان * به دست قرايوسف تركمان
به حكم رضينا بقضاء اللّه تعالى اين بيت خواند كه : بيت
چو با من بود لطف يزدان پاك * نباشد ز مردان مرا هيچ باك
دست به بند و گردن به كمند داده پيش قرايوسف آمده و بعد از انواع حكايات به فرمان امير مشار اليه به خبه هلاك شد و چون اين خبر به عرض حضرت خاقان سعيد رسيد ، از خواجه عبد القادر گوينده كه سالها ملازم سلطان مىبود پرسيد كه براى سلطان احمد هيچ ساخته‌اى ؟ خواجه اين رباعى گفته و عملى ساخته به موقف عرض رسانيد :