تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
پيش از اين ميرزا خليل سلطان به موجب فرمان خاقان سعيد از خراسان با ده هزار سوار به جانب عراق و آذربايجان آمده بود چنانچه شرح آن گذشت و مقرّر چنان بود كه هرجا خواهد ساكن شود و او چندگاه در ولايت رى مىبود . در اين ولا ، ميرزا رستم كس فرستاده استمداد نمود . ميرزا خليل سلطان به قصد مصالحه ميان برادران عزيمت فرمود و هرچند پيغام صلح پيش ميرزا اسكندر فرستاد مفيد نيفتاد و ميرزا اسكندر در يك طرف اصفهان مقام داشت . ميرزا خليل سلطان از طرفى ديگر به اصفهان درآمد و ميرزا اسكندر هرروز جمعى به دروازه فرستاده از طرفين جنگهاى سخت مىكردند . اما از عدم قوت ، قوت اصفهانيان فوت شده از تعذر اسباب معيشت طاقت ايشان طاق شد . ميرزا رستم به ضرورت اصفهان را گذاشته عازم جانب امير قرايوسف گشت و ميرزا اسكندر جمعى را تا قم در عقب فرستاد ، اما نرسيدند . و ميرزا خليل سلطان در اصفهان بود و ميرزا اسكندر همچنان عناد و خصومت مىنمود . در اين اثنا ، جمعى از لشكر شول و اكراد بىاجازت ميرزا اسكندر برگشتند . بدين سبب ترك محاصره گرفته عازم شيراز شد و اصفهانيان به رنج غلا و بلاى قحط مبتلا شدند و آتش جوع مشتعل گشت و صعوبت نايافت از حد گذشت . از مواشى آنچه داغ استحلال بر جبين داشت هركس به هرچه ممكن بود مىخريد و به هيچ‌جا نمىرسيد . تمام چوبهاى عمارات و ستونهاى ايوانات به‌جاى هيزم بسوخت . بيت
بسوخت آتش قهر تو جمله را تر و خشك * چنين بود چو درافتد به مرغزار آتش
و در ايام دربندان اصفهان گويند ميرزا خليل سلطان به سر پاليز درويشى رسيد كه در شهر به آب چاه مزروع گردانيده بود و درويش خربزه‌اى آورده شرط خدمت به ادا رسانيد . ميرزا خواست كه درويش را رعايتى فرمايد ميسر نشد .