تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
درويش را عذرخواهى نمود .
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ .
« 59 » ميرزا خليل از اصفهان به رى آمده عرضه داشت به پايهء سرير اعلى فرستاد : مضمون آن‌كه چون در اصفهان ، از جهت قحط نمىتوانست بود به جانب رى عود نموديم . اكنون به هرچه فرمايند عمل نمايد .

ذكر آمدن سلطان احمد به تبريز و قتل او به فرمان امير قرايوسف بن امير قرامحمد تركمان

سلطان احمد در دوازدهم محرم ، از دار السلام بغداد عازم آذربايجان شد و در نواحى همدان اكراد آن بلاد را در قبضهء اقتدار آورد . شاه محمد بن قرايوسف در ييلاق اوجان واقف شده عزيمت خوى نمود و سلطان بيست و هشتم ربيع الأول در دولتخانهء تبريز نزول فرمود و كسان در عقب شاه محمد فرستاد . در سلماس به او رسيدند و او را گريزانيدند . در اين حال ، امير قرايوسف در ولايت ارزنجان بود و ضبط يا ساميشى مهمّات آن نواحى مىنمود و شرح آن گذشت . چون اين خبر شنيد متوجه تبريز شد و روز جمعه بيست و هشتم ربيع الآخر سلطان قرايوسف در قريهء اسد كه دو فرسخى تبريز است به‌هم رسيدند و از طرفين صفها كشيده و اسباب مقاتله و جدال ترتيب داده ابواب محاربه و قتال گشادند . بيت
ز پيكان الماس و پر عقاب * نبد هيچ پيدا رخ آفتاب ز سرخاب سرخ آب برسان رود * گذر كرد بر دامن سردرود
آتش حرب برافروخت و تاب التهاب جان دليران مىسوخت . سلطان به نفس خود جنگهاى مردانه و كوششهاى بهادرانه فرمود . اما
هامش
( 59 ) . سورة الحشر 2 .