قزوين به ايشان رسيد و آتش حرب برافروخته بسطام غالب شد و امير يوسف از الاطاق به اونيك آمد و آنجا جمعى از شيخ حسن حاكم ارزنجان شكايت كردند .
امير يوسف چهل و پنج روز محاصره كرده مردم ارزنجان به تنگ آمدند و تضرع و زارى نمودند . امير يوسف مرحمت فرمود و شيخ حسن پيشكشهاى مناسب فرستاده و خود نيز به خدمت آمد و امير يوسف او را تربيت و عنايت فرمود و در ولايت ارض [ روم ] يك قلعهء نيك داد و ارزنجان را به ناصر الدين پيرعمر كه وزير او بود تفويض فرمود و اين احوال در شهور سنهء ثلاث عشر و ثمانمايه واقع شد و در اين ولا خبر آمد كه سلطان احمد عازم تبريز است .
وقايع سنهء ثلاث عشرة و ثمانمائه ذكر نهضت پادشاه برجيس قدر بهرام قهر به ولايت ماوراء النّهر
حضرت خاقان سعيد عزم يورش ماوراء النهر جزم فرمود و سبب اين عزيمت آن بود كه در اواخر ذى الحجّة خبر آمد كه امير شيخ نور الدين گرد فتنهاى برانگيخته و خاك ادبار بر فرق روزگار خود بيخته ، با جمعى بىباك به حوالى سمرقند آمده و امير شاه ملك از سمرقند بيرون آمده و نزديك قزل رباط بههم رسيدند و يك شب از طرفين پاس داشتند .
بيت
سفيده چو بر زد ز كهسار سر * پديد آمد از دور رخشان سپر
هردو لشكر صفها آراستند . از طرف امير شيخ نور الدين چند پشته بود و لشكر او تمام نمىنمود . دست چپ و راست او بههم پيوسته به يك بار جمله حمله كردند و بر قول امير شاه ملك زده از جا برگرفتند و امير وفادار گرفتار شده شكستى تمام به لشكر امير شاه ملك رسيد و شاه ملك بازگشته به طرف قراتپه بيرون رفت و به كوه الاقسراق كه ميانهء كش و سمرقند است پناه برد .