تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
سلطنت را قبلهء حاجات دانست . آن حضرت را مهر و محبت در حركت آمده اسباب سلطنت او مهيا فرمود و امراى نامدار مثل امير حمزه قتوقو و بيك فولاد و خضر سپاهى و صدر حسن و خواجگى را با ده هزار سوار نامدار تعيين نمود كه متوجه عراق عجم و آذربايجان شوند كه تعلق به ديوان پدر مرحوم او ميرزا اميرانشاه داشته و هرجا توانند مستخلص گردانند و هركجا مصلحت دانند مقام كنند و آن حضرت فرمود كه رايات همايون متعاقب متوجه آن بلاد است و ميرزا خليل هفتم ذى قعده عازم عراق گشت و در اين اثنا ، نوكر ميرزا اسكندر هرقوجاق قوچين از جانب فارس رسيد و بيلاكات پادشاهانه به عرض رسانيد و اخبار آن ديار بازگفت و آن حضرت او را تربيت و عنايت فرموده خوش بازگردانيد و سخنان خوب فرستاد .

ذكر وقايع عراق عرب و عجم و احوال سلطان احمد

سلطان احمد سال گذشته كه تسخير ولايت خوزستان فرمود مقصود نيزه‌دار را در آن قلاع تعيين نمود و عازم دار السلطنهء بغداد شد و آخر زمستان او را در بغداد عارضه‌اى پيدا شده به دلالت اطبا ميل هواى ييلاق نموده تا زيارت شيخ المشايخ اويس قرنى قدس سره آمد و مزاج او روى به صحت آورد و امرا او را بر عزيمت جانب سلطانيه [ اغوا ] كردند و نمودند كه بسطام جاگير به اصفهان رفته و پسرش بايزيد كودكى در آن‌جا نشسته . به مجرد آوازهء شما قلعه باز مىگذارد و خرم شاه درگزينى زيادت مبالغت كرد . سلطان به همدان آمد و شنيد كه بسطام شكسته‌حال از اصفهان بازگشته و از عزيمت سلطان آگاه شده معصوم برادر خود را در سلطانيه گذاشت و به اردبيل رفت . سلطان در قروق سلطانيه فرود آمد و حكام اطراف به تخصيص سيد عبد الرزاق كه به تغلب حاكم قزوين شده بود پيش سلطان آمده و به تشريفات پادشاهانه مخصوص شد . سلطان قاصد پيش معصوم فرستاده وعده‌هاى نيكو داد . او التفات نكرد . سلطان گفت صبر كنيم تا خود پيش ما آيد . و در اين اثنا ، از بغداد خبر آمد كه اويس نامى به فرزندى سلطان منسوب