شده و جمعى مفسدان خيال سلطنت در دماغ او نشاندهاند . سلطان را مجال توقف نماند . به سرعتى تمام به حوالى بغداد آمد و عقد جمعيت آن جماعت از هم ريخته هركس به جانبى گريختند و مانع بن شيث كه خميرمايهء آن فساد بود و اويس مذكور گرفتار شدند .
ذكر احوال آذربايجان و قرايوسف
امير قرايوسف موسم بهار به امير شمس الدين محمد دواتى و امير سيدى احمد و ازون شمس الدين عزيمت صحراى موش كرد و ملك صالح والى ماردين خبر فرستاد كه امير عثمان قصد ماردين كرده اگر به فرياد نرسند اختيار از دست خواهد رفت . امير يوسف از راه بيابانى كه از آنجا براق باد نمىتوانست گذشت و فلك را از ديدن آن سر حيرت مىگشت به حدود آمد آمد و امير قراعثمان لشكر به صحرا كشيده هردو سپاه بههم رسيدند و ميان ايشان محاربهاى عظيم رفت . صحراى موش وحوش و طيور را بساطى شد پرفايده و سماطى پر مائده . عاقبت قرايوسف غالب آمد و قلعهء ماردين را تصرف نموده داروغهاى نشاند و لشكر اجازت داده آن تابستان در ييلاق آلاطاق گذرانيد و فصل خزان به دولتخانهء تبريز آمد و لشكر به جانب ولايت شكى فرستاد . والى آنجا امير سيدى احمد با لشكر در برابر آمد و مردم قرايوسف يراق جنگ نديده بعضى مواضع شروان را غارتيدند و به تبريز آمد و دهم ماه شعبان ، سلطان احمد كس فرستاده التماس نمود كه جلگاى همدان را جهت ييلاق به اين جانب گذارند . امير يوسف التفات ننموده فرستاده را اجازت داد و بيست و هفتم شعبان ، ملك عز الدين شير با پيشكشهاى لايق آمده امير يوسف را از فرستادن لشكر به جانب شروان منع كرد و كسان به شروان روان كرده امير شيخ ابراهيم را بر صلح دلالت كرد و او بنابر صلاح مسلمانان شكستهبسته صلحى برهم بست و امير يوسف آن زمستان در تبريز گذرانيد و خشكسال بود . فصل بهار ، عاشر ذى قعده خبر آمد كه كيامرد طالقانى و مزيد بكنه نواحى قزوين را غارت كردند . امير بسطام در حدود