و چون مضمون اين قضيه به مسامع جلال رسيد ، فرمان فرمود كه امراى نامدار چون مهر و سپهر تيغزن و سپردار ، مثل امير مضراب بهادر و امير يادگار شاه ارلات و امير توكل برلاس و امير نوشيروان برلاس و امير محمد صوفى ترخان و امير يوسف خواجه و امير عجبشير متوجه ماوراء النهر شوند و جمعى امرا چون امير حسن صوفى ترخان و امير محمد بيك و امير خواجه نامزد ولايت قومس و مازندران شدند كه از آن حدود برخبر باشند و شاهزادهء جوانبخت معز الدين ميرزا بايسنغر قايممقام آن حضرت در دار السلطنهء هرات مقرّر شد و موكب همايون به طالع سعد و فال ميمون چهاردهم محرم به عزم يورش ماوراء النهر نهضت نمود .
و در منزل مرو الرود ، از جانب سمرقند عرضه داشتى رسيد كه بزرگان سمرقند مقدمهم خواجه كمال الدين عبد الأول و خواجه عصام الدين * و قاضى صلاح الدّين و مولانا قطب الدين و اميرك دانشمند و خواجه فضل اللّه ابو الليثى * فرستاده بودند . مضمون آنكه روز دوشنبه شانزدهم ذى حجه خبر محاربه امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك به سمرقند رسيد و همان روز محمد الپقرا به دروازه آمده سخن شيخ نور الدين رسانيد . سمرقنديان به تير چرخ او را چنان زدند كه بر پلاس نهاده پس بردند و روز جمعه امير شيخ نور الدين خود به درب شيخزاده آمد كه محافظت آن به اهتمام خواجه عصام الدين و اولاد شيخزاده ساغرجى بود و سخن گفته كسى جواب نداد و به درب آهنين رفت كه خواجه عبد الأول و قاضى صلاح الدين آنجا بودند و سخن گفت . خواجه عبد الأول گفت ما مردمان طالب علميم . ما را به حكومت كار نيست . حاكم ما ميرزا شاهرخ است . فرزند خود را با نايبى اينجا گذاشته بود . شما ايشان را گريزانيديد . ما شما را تا اجازت حاكم نباشد ، اختيار نخواهيم داد و بزرگان بعد از عرض اين سخنان التماس نموده بودند كه هرچه زودتر اين جمع فقرا را از دست ظالمان خلاص دهند . حضرت خاقان سعيد قاصدى چون باد به سمرقند فرستاد و از سرعت نهضت همايون بشارت داد .
و در منزل جيجكتو ، باىبخشى نوكر امير شاه ملك عرضه داشت آورد كه
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص١٢٥