تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
قورلتاى فرمود .

ذكر سلطان معتصم

و پيش از اين ، سلطان معتصم بن زين العابدين بن شاه شجاع كه اميدگاه دودمان اويسيه و پشت و پناه خاندان مظفريه بود كشته شد . احوال چنان بود كه چون پدرش را به سمرقند بردند او به جانب شام افتاد و بعد از واقعهء حضرت صاحبقران عازم عراق و آذربايجان شد و امير قرايوسف او را نيك ديد و روزى چند در تبريز به عيش گذرانيد . بعد از آن به اتفاق امير بسطام جاگير و رهنمونى قاضى احمد صاعداى عزم اصفهان كرد و ميرزا عمر شيخ بن ميرزا پيرمحمد و امير سعيد برلاس و امير جلبانشاه كه در اصفهان بودند به استقبال رفته و جنگ ناكرده متوجه يزد شدند و امير شاه نوكر جلبانشاه در كاشان بود به اتفاق صاحب اعظم خواجه غياث الدين سيدى احمد ضبط شهر كرده و خود را از كاشانيان و كاشانيان را از لشكر سلطان معتصم نگاه داشتند و شرط حزم به‌جاى آوردند . و امير فاضل از ميرزا عمر شيخ كه عازم يزد بود جدا شده در كوشك زر پيش ميرزا اسكندر آمد و صورت حال به عرض رسانيد . ميرزا اسكندر امير صديق و امير كيومرث و بيان را در عقب امرا كه جنگ ناكرده به طرف يزد رفته بودند فرستاد و خود متوجه سلطان معتصم گشت و در حوالى آتش‌گاه هردو لشكر به‌هم رسيدند و جنگ در پيوست و اصول و اعيان فارس به جانب سلطان معتصم رفته و دشمن دلير گشته نزديك قول ميرزا اسكندر راندند . اما لشكر اسكندرى به نيروى بازوى حيدرى دود از دودمان مظفرى برآوردند و سپاه سلطان معتصم پشت داده روى به گريز نهاد . اكثر سرداران آذربايجان و عراق دستگير شدند و پاىبند تقدير گشتند و سلطان معتصم به در اصفهان رسيده خواست كه اسب از جوى جهاند و شاهزاده مردى گران بود . خود را نگاه نتوانست داشت . به قفا افتاده دلاورى از عقبش رسيده سر او را از بدن جدا كرده و آتش فتنهء او فرونشست و ملك فخر الدين نطنزى نيز
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 119 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى