ذكر وقايع ممالك فارس و عراق و شهادت ميرزا پيرمحمد و جلوس ميرزا اسكندر
سابقا به موقف عرض رسيد كه ميرزا اسكندر به شيراز آمده ميرزا پيرمحمد او را دلجويى نموده و عزم تسخير ولايت كرمان فرمود و مراحل پيموده به منزل دوچاهه رسيد . خواجه حسين شربتدار كه ميرزا پيرمحمد او را از طبيبزادگى به مرتبهء امارت رسانيد و در ملك و مال صاحباختيار مطلق گردانيد ، آن ناپاك با جمعى بىباك بر غدرى اتفاق كردند و نيمشب در خرگاه آن پادشاه عادل سليم القلب درآمده او را به درجهء شهادت رسانيد و ميرزا اسكندر آگاه شده با دو رفيق طريق شيراز پيش گرفت و بعد از دو شبانروز به اقبال و سعادت از دروازهء دولت درآمد و به خانهء امير تيمور خواجه كه قايممقام ميرزاى سعيد شهيد بود رفته صورت واقعه بازگفت .
امرا كه در شهر بودند آن حركت از ميرزا اسكندر گمان بردند و چون لشكريان رسيده شرح قضيه باز نمودند ، اعيان و كلويان فارس به اميرزاده اسكندر بيعت كرده او را به پادشاهى برداشتند و خواجه علاء الدين محمد كه كلانتر كلويان بود به ضبط شهر و بارو قيام نمود و خواجه حسين بعد از فراغ از واقعهء پادشاه سعيد ، برادر [ خود ] خواجه على را فرمود كه به وثاق ميرزا اسكندر رفته او را نيز شربت شهادت چشاند و
مصرع
او همعنان باد به شيراز رفته بود
و امير عبد الصمد همان زمان به طرف يزد رفت و باقى امرا مطيع حسين ناپاك شدند و آن ملعون به عظمتى هرچه تمامتر به ظاهر شيراز آمده و در ميدان سعادت چتر بالاى سر او داشته از چهار طرف شهر جنگ انداخت و به درب موردستان آمده با كلو علاء الدين محمد سخن گفت و جوابهاى محكم شنيد و ميرزا اسكندر در درون دروازه آن سخنان را شنيد و آن روز تا شب از طرفين تيراندازيهاى مردانه و جنگهاى بهادرانه كردند و آخر روز يكى از امرا از دروازهء