مصرع
ماه در منزل شرف آمد
ذكر احوال سلطان احمد و قضايا كه در بغداد و خوزستان واقع شد
سلطان احمد خبر مراجعت ميرزا پيرمحمد از ولايت خوزستان شنيده متوجه شد . نخست به حويزه رسيده پيش از طلوع آفتاب قلعه را بىخبر چون حلقهء انگشترى در ميان گرفت . مستحفظان آن زمان سر از خواب غفلت برآوردند كه اشعهء تيغ ياغى از چهار طرف ايشان تابان بود و سراسيمه بر اسبان سوار شده رو به گريز نهادند و ندانستند كه
مصرع
زهرى كه به جان رسيد ترياك چه سود
جنگاوران همه را در شمشير گرفته هركه از تيغ خلاص شد اسير گشت .
سلطان كسى را نكشت و پيرحاجى كوكلتاش خبر حويزه شنيده و قلعهء دزفول گذاشته به طرف شوشتر گريخت و امير الس در شوشتر چنان ترسيده بود كه به صد سلسله در قلعهء سلاسل * توقف نمىنمود . خود را به رامهرمز افكند و ميرزا پيرمحمد خبر عزيمت سلطان احمد شنيده بود و تولك و نوشيروان برلاس را به مدد امراى خوزستان فرستاده امرا در رامهرمز به الس رسيدند و به ضبط قلعه دارى قيام نمودند .
سلطان خوزستان را مسخر ساخته عازم رامهرمز شد . مولانا قطب الدين قاضى با امراى ميرزا پيرمحمد گفت اگر جنگ خواهيد كرد علفه و علوفه آماده است و اگر بيرون خواهيد رفت پيشتر بيرون رويد تا رعايا در بلا نمانند . امرا و رعايا سوگند خورده يكدل شدند و پيادگان شهر باقراولان سلطان مبارزتها نمودند . ناگاه نيمشبى ، اغروق سلطان با مشاغل فراوان پيدا شد . امراى ميرزا پيرمحمد هريك به طرفى گريختند و رعاياى بيچاره در دام بلا گرفتار آمدند . سلطان قاضى قطب الدين را با جمعى پيادگان قتل كرد و باقى رعايا به شوشتر رانده قلعهء رامهرمز را با زمين هموار ساخت و مقصود نيزهدار را به كوتوالى قلاع خوزستان معين كرد . در اين اثنا ، شنيد