تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
گردانيده اقاصى و ادانى را از حسن اشفاق بهرمند دارد و به موجب اولو الارحام بعضهما ولى ببعض هيچ آفريده اقتباس انوار اين مهم را مستحق‌تر از جماعتى كه فضيلت صلهء رحم دارند در خيال نتوان آورد . طايفه‌اى كه سر وجود از يك گريبان برآورده‌اند و پاى نشوونما در يك دامان كشيده ثريا شكل از يك مطلع طلوع كرده و بروج‌وار از پى يكديگر برآمده و چون جواهرى كه از يك عقد منتشر شود و كلماتى كه از يك لفظ منتشر گردد و اين حالات جز ميان اخوه و اخوات و اقارب و عصبات نتواند بود كه اين جماعت را زيادت ارادت و اعتقاد در حق يكديگر باشد و اگر ناگاه عياذا باللّه خدشه‌اى در ميان آيد راه نمّام و حاسد بسته جادهء
لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ
« 45 » گشاده دارند . مقصود آن‌كه فرزند اسكندر را بازطلبيده به عنايت و شفقت مخصوص سازد و ناحيتى از اطراف مملكت به ديوان او گذارد . چون اين مكتوب به ميرزا اسكندر رسيد با خواص خود مشورت نموده عزم صوب عراق و فارس جزم كرد به اميد آن‌كه شايد محرك العرق نزاع زنگ نزاع از آيينهء خاطر برادر بزرگوار زدوده باشد و وسيلهء صلهء رحم رحم در دل او آورده بر اين قرار و يراق متوجه فارس و عراق شد . مصرع
هرروز به منزلى و هرشب جايى
مىبود و بيابان و باديه مىپيمود و چون سرهاى راه مضبوط بود و حدود مسدود ، تغيير وضع نموده صحرا به صحرا مىتاخت تا بيست و ششم ماه مبارك رمضان تنگاتنگ شام از تنگ اللّه اكبر شيراز گذشته و متعلقان را بيرون گذاشته پياده از دروازهء سعادت‌آباد درآمد و به خانهء خواجه حسين طبيب رفته در حالت افطار خبر به ميرزا پيرمحمد رسيد و دست از طعام بازكشيده او را به احترام تمام طلبيد و انواع اشفاق و دلدارى نمود و اسباب پادشاهى مرتّب داشته در محلهء موردستان ، در خانهء رمضان آقا كه اختاجى شاه شجاع بود ، به خير و سعادت نزول فرمود .
هامش
( 45 ) . سورة يوسف 92 .