پيرمحمد در يك فرسخى شوشتر فرود آمده امرا با خزاين و پيشكشهاى فاخر بيرون آمده شرف بساطبوسى دريافتند و به عواطف پادشاهانه مخصوص شدند و ميرزا پيرمحمد در شهر شوشتر به دار الأماره نزول كرد و چند روز به دولت گذرانيده عازم دزفول شد و آنجا دو سه روز بوده مهمات سرانجام نموده متوجه حويزه گشت و در كنار رود چهاردانگه اصول احشام كرد و اعيان اعراب جزاير مصحوب سيد يونس و سيد عبد اللّه پيشكشهاى نيكو فرستادند و ميرزا پيرمحمد ممالك خوزستان را مسخر ساخته و بيات كه از مضافات بغداد است تاخته به واسطهء تغير هوا كه سبب تب و موجب تعب بود - چنانچه امير خاند سعيد برلاس رحلت نمود - عنان دولت به صوب شيراز بازگردانيد و در آن ولايات معتمدان نشاند .
تتمه قضاياى فارس و عراق و احوال ميرزا اسكندر
چون ميرزا پيرمحمد با برادران محاربه كرده غالب آمد و ميرزا رستم به خراسان رفته پناه به درگاه حضرت خاقان سعيد آورد ، چنانچه گذشت ، ميرزا اسكندر نيز عازم دار الأمان خراسان شده چندگاه در قريهء احمد كه ميان تون و طبس واقع است به سر برد و چون روزگار خواست كه آن راز آشكار كند ، اسكندر به جهت محافظت آب حيات عمر عزيز ، در ظلمت شب و الليل اخفى للويل از راه بىراهه و بيابان به جانب بلخ و شبرغان روان شد و به آن ولايات رسيده جمعى به او پيوستند و ميرزا قيدو كه در بلخ بود متوهم شده قصد او كرد و از طرفين لشكرها برابر آورده ميرزا اسكندر تاب مقاومت نياورد و مردم او متفرق شدند . خواست كه تغيير وضع كرده از جيحون عبور كند و متوجه اوزگند شود . شبهنگام چهرهاى كه محل اعتماد او بود فرار نمود و آن عزيمت فسخ كرده در بيابان سرگردان مىگشت .