رفت .
و موكب حضرت شاهرخى از آب عبور فرمود و امير خداىداد ميرزا احمد ميرك و ميرزا سيدى احمد را به تسخير ولايت حصار فرستاده بود . شاهزادگان پيش از آنكه فرمانى به استحضار ايشان نفاذ يابد به اردوى اعلى آمدند و تربيت و نوازش يافتند و شاد ملك آغا را كه خاتون ميرزا خليل بود عبد الخواجه به اردو رسانيد و در خزار خبر آمد كه خداىداد را چون دندان طمع در كام ناكامى شكست و كعبتين ايّام بر مراد او نگشت ، ميرزا خليل را بند فرموده به سرعت تمام عزيمت هزيمت نمود و موكب همايون به دولت و اقبال متوجه مستقر جلال شد و پيشتر امير علاء الدين عليكه را با امناى ديوان به ضبط شهر و خزاين روان فرمود و اكابر سمرقند تا رباط يام آمده شرايط استقبال و مراسم تعظيم و اجلال بهجاى آوردند و ميرزا محمد جهانگير و باقى امرا شرف دستبوس يافتند و سابع عشرين ذى حجّه ، دار السّلطنهء سمرقند مستقر موكب همايون آمد . اكابر و اشراف دعا و ثنا به ادا رسانيده نشاط و انبساط نمودند و آن حضرت همه را به تشريفات پادشاهانه و عنايات خسروانه رعايت و نوازش فرمود و امير شيخ نور الدين و امير مبشر به شرف ملازمت مستسعد گشته در سلك امراى عظام انتظام يافتند .
ذكر قضاياى فارس و عراق در اين سال
ميرزا پيرمحمد بعد از ضبط ممالك عراق و فارس متوجه حويزه و شوشتر و ساير بلاد خوزستان شد . چه امير خاند سعيد برلاس و شيخزاده توكل كه حكام آن نواحى بودند مخالفت مىنمودند و ميرزا پيرمحمد از منزل رامهرمز عبد اللّه پروانچى و عبد خواجه و مولانا صنع اللّه را پيش شيخزاده توكل فرستاد و عهدنامه روان كرده پيغام داد كه اگر انقياد نمايند قطعا متعرّض عرض و سرومال و ناموس ايشان نشود و تذكار مامضى نكند و از جريمهء خاند سعيد گذرد و اهالى آن ولايات را از آفات مصون دارد و چون پيغام به امرا رسيد مشورت كرده قرار دادند كه به استقبال بيرون آيند و ميرزا