را با سه هزار سوار نامزد آن طرف فرمود و هردو لشكر در حدود ديزاق نزديك هم رسيدند و چند روز در برابر هم بوده ، امرا از ميرزا خليل مدد طلبيدند و ميرزا خليل با چهار هزار سوار ايلغار كرد و از سمرقند گذشته در قريهء شيراز فرود آمد و خداىداد آگاه شده روز خود را به مخالفان نمود و شب همه شب رانده روز ديگر نماز پيشين چون برف خاطف به ميرزا خليل سلطان رسيد و شعلهء حرب برافروخت و سمرقنديان پريشان شدند و ميرزا خليل سلطان به حصار ويران شيراز درآمد و امير خداىداد در زمان شيراز را گرفته او را به دست آورد و اين واقعه سيزدهم ذى قعده وقوع يافت .
امير خداىداد مثله و احكام مىنوشت و مهر ميرزا خليل مىكرد و به اطراف ممالك ارسال مىنمود تا تمام ولايت ماوراء النهر خدمتش را مسخّر گشت .
چون اين اخبار به عرض حضرت خاقان سعيد رسيد موكب همايون بيست و يكم ذى قعده عازم ماوراء النّهر شد و آن حضرت امير چركس را پيش ميرزا خليل فرستاده بود . امير خداىداد نوكر خود و نوكر ميرزا محمد جهانگير را همراه چركس فرستاده در رباط قتلغ تيمور به اردوى همايون رسيدند و عرضه داشتند كه امير خداىداد مىگويد كه من بندهء آن حضرتم و اين صورت بنابر خدمتگارى به ظهور آمده . اكنون به هرنوع حكم شود به تقديم رسانم . حضرت خاقان سعيد چوبينقوچين را با نوكر خداداد پيش او فرستاد و پيغام داد كه حالا اختيارى نمانده و ما مىرسيم . هرچه يراق باشد چنان خواهد شد . ان شاء اللّه تعالى . امير خداىداد بايد كه بىتردد متوجه شود كه عنايت پادشاهانه شامل احوال اوست و آن حضرت ششم ذى حجّه به لب آب رسيد .
و امير شيخ نور الدين ، در وقتى كه اجازت جانب ماوراء النهر مىخواست ، عرضه داشته بود كه هرگاه موكب همايون عازم ماوراء النهر شود من نيز به اردوى اعلى ملحق خواهم شد و به همان بلجار به بخارا آمده امير خداى داد خبر يافت كه امير شيخ نور الدين به اردوى همايون مىرود . از دار الملك سمرقند به رسم ايلغار سوار شد و بر سر شيخ نور الدين تاخت و مردم او را تارومار ساخت و به سمرقند باز
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 95
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٩٥