فرمود و ايالت ولايت اوك به پهلوان جمال يكم رجوع فرمود و ولايت فراه به شاه اسكندر پسر شاه على كه در شمايل او آثار مردانگى و انوار فرزانگى واضح و لايح بود مفوّض شد و چون ماه رمضان كه اثر اوله رحمته و اوسطه مغفرة و آخره عتق من النار در حق آن وارد است نزديك رسيده بود ، آن حضرت اوقات فرخنده ساعات آن را از نقص رخصت سفر صيانت نمود و سلخ شعبان به سعادت و اقبال در مستقر دولت نزول اجلال فرمود .
مصرع
چون آفتاب برج شرف را جمال داد
ذكر آمدن ايلچيان خطاى نوبت اوّل
هرسعادتمندى كه حضرت حق جل و علا ، او را به لطف شامل خلعت اجتبا پوشانيد و بر اصناف برايا حاكم و آمر گردانيد و آن دولتمند در سرّاء و ضرّاء سرا و جهرا از حدود الهى تجاوز جايز ندارد و حق نعمت به افاضت عدل و احسان كه زبدهء اعمال انسان است گذارد و با وفور استغنا و ظهور استعلاء به اعتقاد تمام اعتراف دارد كه
لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ
« 42 » و يقين داند كه از راه بشريت ميان ذرّيت آدم تفاوتى نيست و تمايزى كه حاصل است جز عطيت فضل رب الأرباب كه يرزق من يشاء به غير حساب نتواند بود و استيفاى اين دولت و استبقاى اين موهبت به رعيتپرورى و مرحمتگسترى ميسر گردد هرآينه زمانه غاشيهء همت او بر دوش نهد و گردون حلقهء اطاعت او در گوش كشد . مقصود از اين تشبيب و مطلوب از اين تهذيب آن است كه چون موكب همايون از شورش سيستان بازآمد .
ايلچيان پادشاه خطاى كه جهت رسانيدن تعزيت حضرت صاحبقران فرستاده بود با بيلاكات و تنسوقات رسيدند و سخن پادشاه خود به عرض رسانيدند و حضرت خاقان سعيد دربارهء ايشان مرحمت و عنايت نموده اجازت مراجعت فرمود .
هامش
( 42 ) . سورة الأعراف 188 .