بهجاى آوردند و به غور فرمودهء نحن الزّمان من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتّضع رسند .
و چون آن جماعت عزيمت سيستان نمودند ، موكب همايون دايرهوار گرد اوك درآمد و قلعهء آن را كه به لاش مشهور است ، نقطه كردار در ميان گرفتند .
شاه نصرت پسر شاه محمد با فوجى بهادران سگزى به حصن اوك درآمده به جنگ و جدال بيرون آمدند و دلاوران لشكر منصور حملههاى بهادرانه پيش بردند .
اهل حصار پشت بر ديوار استوار داشته چون آتش در حجر و عرض در جوهر ثابت و پايدار ايستاده جنگ را آماده بودند . لشكر منصور آب رود را از ايشان بازگرفته و ايشان به آب چاهى كه در قلعه بود روز مىگذرانيدند . چاخويان نقب زده آب چاه را نيز از ايشان ستدند . شاه نصرت كه به حصانت حصار و مردان كار مغرور بود ، روى نياز بر زمين تضرع نهاده از سر عجز امان طلبيد و حضرت خاقان سعيد مرحمت فرموده لشكر از پاى ديوار حصار بازخوانده و دربارهء شاه نصرت عاطفت فرمود و اهالى قلعهء كارونك و قلعهء گوين كه از توابع اوك بود احوال قلعهء فراه و اوك مشاهده كرده ايشان نيز امان طلبيده بيرون آمدند و به مرحمت و عنايت مخصوص گشتند .
و چون آن ولايات مسخر و مفتوح شد ، رايات همايون به جانب زره در حركت آمد و چون به لب آب هيرمند رسيد ، با آنكه شاه قطب الدين سعادت خدمت درنيافت كسى نيز نفرستاد . آتش قهر پادشاهانه بالا گرفت و فرمان فرمود كه بندها را شكستند . سه بند مشهور است كه از عهد رستم بستهاند يكى بند راشكك و ديگرى بند شهر و ديگرى بند بلغاغانى كه محكمتر است . همه را ويران ساخته روى به نهب و غارت و تخريب عمارت آوردند و از اثر بىعنايتى در مواضع و مزارع هيچ باقى نگذاشتند و باوجود غلهء بسيار در اندك مدّتى قحط از آن ديار برآمد و لشكر قيامت اثر به ولايت وتين درآمد و خرابى بسيار شد و ميرزا رستم كه از عراق به درگاه عالمپناه آمده بود به نوازش پادشاهانه اختصاص يافته فرمان همايون نافذ شد كه به اتفاق امير مضراب به ولايت زره رفتند و همين طريق مسلوك داشتند و چون آثار تسلط و اقتدار در آن ممالك به نهايت رسيد ، حضرت خاقان سعيد عزيمت معاودت
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 92
مساهمون: كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
ص٩٢