مصرع
شيران جنگجوى و پلنگان تند خوى
حمله كردند و از ديوارها گذشته پياده در ميان ياغى درآمدند و كار از تير و كمان به ريش و گريبان رسيد و باهم برآميخته بسيار گرز و شمشير برهم ريختند . سيستانيان چون دستبرد سپاه ظفرپناه ديدند فرار نموده در قلعه خزيدند و دم در كشيدند . امراى دولت و اعيان حضرت منجنيقها ساخته عرادهها افراخته و از اطراف سنگها انداخته به حفر خندق و كندن نقب مشغول شدند . سه نقب به عهدهء امير مضراب و يكى به عهدهء امير على ترخان و يكى به عهدهء امير حسن صوفى ترخان و يكى به عهدهء امير عليكه كوكلتاش و يكى به عهدهء امير جلال الدين فيروز شاه و يكى به عهدهء نوشيروان و يكى به عهدهء فرمان شيخ و يكى به عهدهء امير سيد على ترخان و يكى به عهدهء امير يوسف خواجه و امير پكنه و مولانا ابراهيم صدر و يكى به عهدهء امير خداوند شاه و يكى به عهدهء امير موسى شيخ و امير محمد مشرف و جماعت سربداران .
سپاه سپهرمواكب از اطراف و جوانب خندق مىكندند و نقب پيش مىبردند و اهل حصار نيز جنگهاى مردانه مىكردند . ده شبانروز به نوك پيكان جهانسوز و زبان سنان شعلهافروز آتش قتال التهاب و اشتعال داشت و چهار ديوار آن حصار استوار چون چشم زره و خانهء زنبور شد . اهل قلعه دلايل عنايت الهى و مخايل قدرت پادشاهى مشاهده نموده به عين اليقين بر ايشان روشن شد كه اگر از تيغ شاه جهان امان نجويند مجال تلافى و امكان تدارك نماند . شاه اسكندر نيالتكين و پهلوان شمس دراز و باقى نقباى قلعه از اوج رفعت به حضيض مسكنت آمده امير شاه ملك را شفيع ساختند و شفاعت او محل قبول يافته آن حضرت رقم عفو بر جرايد جرايم ايشان كشيد و چنان قلعهاى كه طريق استخلاص آن بر خسروان جهان بسته بود گشاده شد . شاه اسكندر و سرداران قلعه بساط بارگاه بوسيده آواز و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين برآوردند . آن حضرت گناه ايشان را به ذيل كرم پوشيده همه را تربيت و نوازش فرمود .