و چون خاطر همايون از مهم فراه فراغت يافت ، عنان جهانگشايى به صوب قلعهء اوك تافت و پهلوان شمس دراز را با معارف سيستان كه از قلعهء فراه بيرون آمده تربيت يافته بودند مجددا خلعت پوشانيد و به رسم رسالت پيش شاه قطب الدين فرستاد . مضمون آنكه : هميشه عنايت ما شامل احوال پادشاهان بوده و شاه شاهان ابو الفتح كه به شرف ملازمت حضرت صاحبقران مشرف گشته بوده در بلوك ملوك و يرگهء شاهان به حرمت روزگار مىگذرانيد و چون او به رحمت حق پيوست ، مملكت سيستان بر اعقاب او مسلم داشته آمد و سخن غرضخواه و نمّام در حق ايشان محل استماع نيافته و چون ممالك تعلق به ديوان ما گرفت همچنان برقرار آن مملكت را به ايشان عنايت فرموديم و از غايت اعتقاد و اعتماد كه بر جانسپارى ايشان داريم شاهان فراه كه مدّتهاى مديد در لشكرهاى بعيد حضرت صاحبقران را كوچ دادند بر موجب مكتوب ايشان كه ذكر ياغيگرى شاهان به عرض رسانيدند سياست فرموديم و الحالة هذه مخالفت از ايشان غريب و عجيب مىنمايد . مىبايد كه به عقل رجوع كرده تأمل نمايد كه آخر اين كار به كجا خواهد رسيد و ايشان را از عادت ما معلوم شده باشد كه عفو از زلّت زيردستان و تجاوز از هفوات گنهكاران سيرت حميده و سنت پسنديدهء ماست . بايد كه بر خلاف گذشته متوجّه درگاه عالمپناه گردند كه دربارهء ايشان غايت عنايت ظهور خواهد يافت . حق عليم است و كفى به شهيدا كه ما قصد ملك و جان او نداريم و از آنچه پيشتر بودند عزيزتر خواهند بود و اگر پنبهء تنبيه از گوش غفلت برنكشند و از خواب غرور بيدار نشوند و از هواجس خذلان و وساوس شيطان روى نتابند هرآينه عواصف سخط در حركت آيد و آتش غضب زبانه زند و بر جمعى اخيار كه نه به اختيار در ميان آن اشرارند آن رود كه در شريعت معدلت جايز نباشد . بنابرآن ما صبر مىنماييم و به حبل حلم اعتصام مىفرماييم ايشان نيز در نص
فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَى الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ
« 41 » احتياط تمام
هامش
( 41 ) . سورة البقرة 181 .