تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
فرمود كه لشكر منصور جيبا نمايند . صحرا در صحرا ، جوشن و برگستوان بود . جهان در جهان خود و خفتان و بلارك و سنان نمود . از درخشيدن آيينه‌هاى چينى در هر جانب خورشيدى لامع و از لمعهء تيغ و سنان در هرطرف برقى ساطع . بيت
تو گفتى كه روى زمين آهن است * ز نيزه هوا نيز در جوشن است
سپاه ظفرپناه متوجه فراه گشته به حدود آن ولايت درآمدند و شاه اسكندر نيال‌تكين كه والى آن ولايت بود ، قلعهء فراه را استحكام داده بود و حصار فراه در اصل حصنى حصين و قلعه‌اى متين و ساكنان آن به حصانت و جلادت مغرور گشته و مددكاران سيستان با آن غرور همدستان شده بودند . لشكر منصور چون قضاى مبرم بر حوالى آن قلعهء محكم فرود آمد . بيت
دزى بود با آسمان هم‌نورد * نبرده كسى نام آن در نبرد
قلعه‌اى پاى بر ايوان كيوان نهاده و عيوق در مقابلهء مواضع مقاتلهء آن از چشم فلك فتاده و با اين رفعت مقام در غايت حصانت و استحكام و هزار مرد كارديده گرم و سرد روزگار چشيده كه نسر طاير از زخم تير ايشان بر خطر بود و كوه راسخ از بيم تيغشان برحذر مىنمود در آن‌جا ساكن بودند . جمعى بهادران سيستان و دلاوران زاولستان مثل هندوبوقا و محمود شمس و محمود غورى و سيه سوار و محمود سيه سوار و عمر سيه سوار به كنار ديوار حصار آمده مستعد جنگ و قتال بر پشت ديوار حصار ايستادند . لشكر منصور را چون چشم بر ايشان افتاد جمعى از پردلان زمانه و يساولان در خانه كه پلنگان كوه قتال و شيران بيشهء جدال بودند مثل محمود شاه چهره و شاه محمود نكودرى و يوسف عراقى و خداداد و حسين خلج و بايزيد بندار .