آذربايجان و عراق نتوانست بود ، عازم دار الأمان كرمان شد و سلطان اويس پسر امير ايدكو برلاس كه بعد از پدر و برادر حاكم آنجا بود موكب او را به تعظيم و اجلال استقبال نمود و گفت ما بنده و بندهزادهء اين خاندانيم . اگر ما را نسبت به فرزندان و فرزندزادگان حضرت صاحبقران خدمتى به دست برآيد كدام دولت و راى آن تواند بود . ممالك و خزاين و دفاين همه مبذول است و از آن حضرت قبول مأمول و چند روز به طوى و عيش گذرانيدند . ميرزا ابا بكر سلطان اويس را پادشاهى به استقلال ديده در خاطرش شعلهء حسد زبانه كشيد و معنى لا يجتمع فحلان فى شول و لا سيفان فى غمد به ظهور پيوست و از جانبين وحشت و نفرت آشكارا گشت .
ميرزا ابا بكر فكر گرفتن سلطان اويس داشت و سلطان اويس نيز بر لوح انديشه اين صورت مىنگاشت . ميرزا ابا بكر به سعى بسيار خود را از آن ورطهء خونخوار بيرون انداخت و عزم جانب سيستان با خود مقرّر ساخت و در فصل تابستان روى به بيابانى نهاد كه آب آتشفشان آن نمودار حميم است و هواى هاويه سانش آيت عذاب اليم و به حدود سيستان آمده شاه قطب الدين به مقدم او شادمان گشته موكب او را به اكرام تمام تلقى نمود و پنداشت كه موافقت با او موجب استغنا از استرضاى حضرت خاقان سعيد خواهد بود و ميان ميرزا ابا بكر و شاه قطب الدين عهود و مواثيق استحكام يافت و استماع اين اخبار سبب آن شد كه عزم يورش سيستان مصمّم گشت .
ذكر عزيمت خاقان سعيد به جانب سيستان
حضرت خاقان سعيد عزم يورش سيستان جزم فرمود و رايات ظفر آيات از دار السلطنهء هرات عاشر جمادى الاولى جنبش نمود .
بيت
بر عزم نيمروز شهنشاه كامياب * لشكر كشيد تيغزنان همچو آفتاب
و چون موكب نصرتشعار به قصبهء اسفزار رسيد ، راى اعلى اقتضاى آن