مدعى خواست كه آيد به تماشاگه راز
دست غيب آمد و بر سينهء نامحرم زد
عقل مى خواست كز آن شعله چراغ افروزد
برق غيرت بدرخشيد و جهان برهم زد
و اين علم مخصوص صاحبدلان از مشايخ است كه از مشكلات نبوت و مصباح ولايت با رياضت ها و مجاهدت ها بهرهمند شدهاند كجا ما و امثال ما را رسد كه دم از اين گونه علوم زنيم و حال آنكه از علم بجز مفهوم لفظى آن و از علوم رمزى انبياء و اولياء و رواياتشان بجز خطوطى كه نوشته شده و قشر ظاهر آن چيزى نمى دانيم ، زيرا گرفتار ظلمت عالم طبيعت هستيم و نظر خود را تنها به جهان طبع دوختهايم و به تار عنكبوتهايى كه از ماديات تنيدهاند چنگ زدهايم و همت بر آن گماشتهايم ، با اينكه سست ترين خانهها خانهء عنكبوت است . و ما را نرسد كه با اين ديدههاى كور ، انوار علوم أو و تجليات ذات و صفات و أسماء آن حضرت را مشاهده نماييم و با اين زبان گنگ در اين باره سخن بگوييم كه « كسى كه خدا براي أو نورى قرار نداده باشد أو را نورى نخواهد بود . » و نور را بجز نور درك نكند و عالم را بجز عالم نمى شناسد .
بلى اگر از اين ظلمت آباد ظالم سرا بيرون شديم و از اين خانهء وحشتناك خراب آباد جدا گشتيم و به سوى خدا و رسولش هجرت نموده و مشمول عنايت ازلى شديم و به مقام موت و فنا در ذات و صفات و أسماء أو رسيديم ، آن وقت است كه پاداش ما بر خداست ، و جمال و بهاء و تابش انوار أو را مشاهده خواهيم نمود . سپس خداوند ما را با حيات دوم زنده كرده و با بقاء خودش ما را باقى