او بر معلوم تعلق گرفت ، و سمع بر مسموع قرار گرفت ، و بصر بر مبصر افتاد ، و قدرت بر مقدور واقع شد . . » .
و معناى فرمودهء امام باقر عليه السّلام روشن گردد كه در روايت كافى مى فرمايد : « خدا بود و جز أو هيچ نبود ، و همواره به آنچه شنيدنى بود عالم بود . پس علم أو به آن چيز پس از وجودش همانند علم اوست به آن چيز پيش از وجود يافتنش » .
و نيز معلوم مىشود كه أسماء و صفات و لوازم آن دو از اعيان ثابته و لوازم آنها و لوازم لوازم آنها تا پايان لوازم ، بلكه فيض مقدس و ظل منبسط ، همگى به گونهاى در نزد أو حاضرند با تصور ذاتش از براي ذاتش ، و منكشف اند در حضرتش با انكشاف ذاتش از براي ذاتش ، بدون آنكه تكثر و يا تعينى داشته باشند ، زيرا اسم عين مسمى است ، و صورت اسم يعنى اعيان ، عين اسم و مسمى است ، و ظل منبسط عين حقيقت الهيه است و در آن مستهلك است و از براي آن اصلا حكمى نيست و استقلالى ندارد . و اينكه از آن به لازم و اسم و مفهوم و ديگر الفاظ و عبارات تعبير مى كنيم فقط در مقام تعليم و تعلم است و گر نه مكاشفات و برهانها مخالف با آن بوده و علوم ذوقى با اين الفاظ هماهنگى ندارد .
آن جامه كز حروف بود تار و پود او
كى بر قد بلند نگارم رسا بود
لكه فهميدن اين گونه حقايق از عهدهء برهانهاى مشّائيان و قياسهاى فلاسفه و مجادلههاى اهل كلام بيرون است .
پاى استدلاليان چوبين بود
پاى چوبين سخت بي تمكين بود
چه نيكو سروده عارف شيرازي ( قدس سرّه ) :