نبودى كه تير انداختى و ليكن اللّه بود كه تير انداخت . » پس همگى ذات ها و صفت ها و مشيت ها و ارادهها و اثرها و حركت ها ، همه از شؤون ذات و صفت حق بوده و سايهء مشيت و ارادهء اويند و بروز نور أو و تجلى أو مى باشند ، و همگى سپاهيان أو و درجههاى قدرت اويند ، و در عين حال حق همان حق است و خلق همان خلق ، و أو ظاهر در مخلوقات است ، و مخلوق مرتبهء ظهور اوست .
ظهور تو به من است و وجود من از تو
و لست تظهر لولاى ، لم أكن لولاك
تو ظاهر نبودى اگر من نبودم
و گر تو نبودى ، نبودى وجودم
پس آن كس كه فعل را به خلق نسبت دهد و به خيال تنزيه ، حق را از خلق منعزل و بر كنار از فعل خلق بداند چنين كس قاصر است و نسبت به خود و حق تعالى ستم كرده و از حق محجوب ، و از بارگاه پروردگار رانده شده است . تنزيه و تقديسى كه مىكند عين تقصير و تحديد و تقليد است ، و در جمع « مغضوب عليهم » داخل ، و در بند كثرتها است بدون توحيد . و آن كه فعل را به حق نسبت دهد با عدم حفظ « كثرت » أو هم گمراه است و از حد اعتدال بيرون رفته و در صف ضالّين است .
و صراط مستقيم و راه روشن آن است كه نه قائل به تعطيل باشد و نه معتقد به تشبيه ، بلكه هر دو مقام توحيد و تكثير را حفظ كند و حق هر يك از حق و عبد را ادا كند ، آن وقت است كه براي بنده منكشف گردد كه هر چه خوبى است از اللّه است و هر چه بدى از خود اوست ، زيرا كه بد كردن از بدى استعداد و كمبود وجود است و اين هر دو ، سهم عبد است ، و عمل نيك انجام دادن از خيرات و جهات وجودى