تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح دعاى سحر ( فارسى ) — صفحة شرح دعاى سحر 145

مساهمون:

صشرح دعاى سحر ١٤٥
و كسانى كه از اين زندان و زنجيرهاى دست و پاگير آن خلاص شده‌اند و از طبيعت و حدود آن در گذشته‌اند و از آلودگى هيولاى جسمانيت و هيئتهاى آن و ظلمت عالم ماده و طبقات آن پاك و پاكيزه‌اند و به عالم ملكوت رسيده‌اند ، از وجه و جمال و بهاء حضرتش هزار هزار بار بيشتر از آنان كه گرفتار عالم طبع اند مشاهده مى كنند ، ولى اينان نيز گرفتار حجابهاى نورانى و ظلمانى هستند . اما آنان كه از هيئت هاى عالم ملكوت و تعلقاتش و تنگناى عالم خيال و مثال ، مجرد شده‌اند و در بلد طيب و مقام قدس و طهارت اقامت گزيده‌اند ، از بهاء و جمال و وجه باقى ذو الجلال ، آن مشاهده كنند كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و هيچ و همى بر آن احاطه ننموده و هيچ طاير فكرى در اطراف آن پر نزده و هيچ عقلى به آن نرسيده ، از اسرار و انوار و تجلى ها و كرامت ها ، و ليكن آنان نيز در حجابهاى تعين ها و ماهيت ها هستند . و آنان كه به باب الابواب رسيده و جمال محبوب را بي حجاب مشاهده مى كنند و به مقام ولايت مطلقه متحقق گشته‌اند افرادى هستند كه از دنيا و آخرت بيرون شده‌اند و از غيب و شهادت مجردند و عمل شايسته را به ناشايست نياميخته‌اند .
چون دم وحدت زنى ، حافظ شوريده حال خامهء توحيد كش بر ورق انس و جان [ 1 ]
[ 1 ]
سايهء دولت فتد بر سر عالم بسى گر بزند مرغ ما بال و پرى در جهان
در دو جهانش مكان ، نيست بجز فوق چرخ كان وى آن معدن است ، جان وى آن لا مكان
عالم علوى بود جلوه‌گه مرغ ما آبخور أو بود گلشن باغ جنان