همان شب برادر را به دست آورده به درجهء شهادت رسانيد و در دمشقيه مدفون گشت .
مصرع
درخت كيانى درآمد به خاك
و برادر ديگر سلطان بايزيد پياده به طرف سلطانيه گريخته در حوالى كوه سهند بر اسبان گلهبانان سوار شده « 1 » به سلطانيّه رسيد . عادل آقا و شاه منصور و امرا بعد از سه روز ، به سلطانيه آمدند و سلطان بايزيد را در غايت عظمت به تخت سلطنت نشاندند و از شاه منصور متوهّم شده « 2 » او را مقيّد به قلعهء كراوتو فرستادند و با لشكر بسيار متوجه تبريز شدند و در منزل ميانه [ ياغى باستى و حمزه پسر شيخ على اناق و ابو سعيد پسر بيرام بيك گريخته ] « 3 » به جانب سلطان احمد رفتند و شرح سلطنت بايزيد و اتفاق و عزيمت امرا گفتند . سلطان احمد قريب العهد بود . به ضرورت فرار نموده از راه مرند بيرون رفت و عادل آقا به تبريز رسيده متعاقب سلطان روان شد و عبّاس آقا « 4 » و مسافر ايوداجى را جهت يراق مهمات در تبريز گذاشته خود در حوالى مرند تمكن فرمود « 5 » و محمد دواتى و قرا بسطام را به كنار آب ارس فرستاده و ايشان پل ضياء الملك را محكم ساخته نشستند . سلطان احمد به محمد دواتى و عباس آقا و مسافر پوشيده پيغام فرستاد كه شما بندگان پدر منيد . چرا خدمت عادل اختيار مىكنيد و ايشان را با خود متفّق ساخته بلجار كردند كه در روز معيّن ياغى شوند .
محمّد دواتى به همان قرار در منغلاى ياغى شده مخصوصان آقا را مقيّد ساخت . آقا ،
هامش
( 1 ) . ذيل : « بعد از آنكه دو فرسنگ پياده رفته بود ، گلهء دايهء خود را در حوالى كوه سهند بديد . » ص 221
( 2 ) . ايضا : « بعد از جانقى فكر كردند كه اگر شاه منصور به طرف سلطان احمد رود ، تدبير ايشان كردن متّعذر باشد . »
( 3 ) . ايضا : « پسر شيخ على ايناق ياغى باستى و پسر بيرام بيك بگريختند . » - ف : پير مانيك - س ، ك :
پير منيك .
( 4 ) . ك : عادل آقا .
( 5 ) . س : توقف فرمود - ك : تمكّن يافت .