مصرع
بازآى كز آنچه بودى افزون باشى
شاه منصور به اتفّاق در محاصرهء قلعهء شهريار سعى مىكردند . كوتوال قلعه فرهادآقا استغاثه نمود كه مرا يك هفته مهلت دهيد تا اجازت خواسته قلعه تسليم نمايم « 1 » و بر اين قرار يافته در روز انقضاى وعده خبر عجب رسيد . يعنى سلطان احمد برادر خود سلطان حسين را به قتل آورد . آقا را مجال توقّف نمانده عازم سلطانيّه شد .
ذكر كشته شدن سلطان حسين و جلوس سلطان احمد بر سرير سلطنت
چون امراى تبريز به عزم تسخير قلاع رى رفتند - چنانكه سبق ذكر يافت - شهر تبريز خالى مانده غير دوليان ، كه شب و روز به عيش اشتغال داشتند ، كسى ديگر ملازم سلطان حسين نبود « 2 » و خواجه شيخ كججى و قاضى شيخ على از كثرت معاملات خود پرواى مهمّات سلطان نمىكردند . سلطان احمد كه همچو او سفّاكى بىباكى در آن دودمان نبود ، صورت غدرى در آيينهء خيال او جمال نمود و به همين انديشه عازم بلوك اردبيل شد كه سيورغال داشت و نقش دستبرى بر لوح تهّور مىنگاشت . سلطان حسين خبر يافته كسى در عقب فرستاد و فايده نداد . « 3 » سلطان احمد به ارّان و موغان رفته حشرى گرد آورد و نوكر او حمزهء فرخزاد از اردبيل با غلبهء تمام پيش او رفت . سلطان احمد پانزدهم صفر به تبريز آمده ، درگاه چنان خالى بود كه سلطان حسين به ضرورت فرار نمود و در گوشه پنهان شد . « 4 » سلطان احمد بر سرير سلطنت در دولتخانه به جاى برادر نشست و تفّحص نموده
هامش
( 1 ) . ذيل : مرا چندان مهلت دهيد كه من از امير ولى اجازت خواهم و قلعه بسپارم تا مؤاخذت نكند . »
( 2 ) . ذيل : « چنان شد كه بر در خانهء سلطان حسين زيادت از بيست نفر نبود . »
( 3 ) . ذيل : « وفا قتلغ خاتون را كه خاله و دايهء سلطان احمد بود بفرستاد تا او را بازآورد و اين معنى موجب زيادتى وحشت سلطان احمد شد . »
( 4 ) . ذيل : « در دولتخانه بستند تا سلطان حسين و عورات او از راه ديگر بگريختند و به خانههاى عوام النّاس پنهان شدند . » ص 221