تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦

ذكر توجّه حضرت صاحب‌قران كرّت اول به جانب مازندران

حضرت صاحب‌قران ، بعد از فراغ از فتح قلعهء ترشيز ، عزيمت مازندران نموده با لشكرگران از راه روغد « 1 » به كبود جامه و شاسمان درآمد . امير ولى جمعى را با تنسوقات و تقوزها به خدمت فرستاده به تضّرع و زارى امان طلبيد و التماس نمود كه اين نوبت مرا معاف داشته مراجعت فرمايند تا بنده در عقب به آستان بوس رسيده بقيهء عمر به وظيفهء خدمت قيام نمايم . آن حضرت ملتمس او مبذول داشته و از راه سملغان و جرمگان بازگشته در جلكاى وسيع رادكان فرود آمد و امرا كه قلعهء كلات را در محاصره داشتند ، امير شيخ على بهادر ، در شبى به انديشهء قلعه دزدى ، با تومان خود پياده به كوه برآمد و قجرجى راه غلط كرده امير شيخ على به درهء سخت و كمرى محكم رسيد و صبح كه مىخواست كه آن راز چون روز روشن شود فى الحال دميد . بازگشتن متعّذر و بالا رفتن ناممكن و توقّف را مجال نه . همچنان خشك و معطّل ماند . جاونى قربانيكان خبردار شده از اطراف درآمدند و امير شيخ على ساعتى جنگ كرده ناچار تسليم شد . او را با چند نفر گرفته به قلعه درآوردند . امير على بيك تعظيم بسيار نموده و نزديك خرگاه خود براى او خرگاهى زده شيلان معيّن كرد و درخواست نمود كه خون او را از صاحب‌قران درخواست نمايد . امير شيخ على قبول كرده در كلات به سر مىبرد تا آن زمان كه رايات ظفرنشان از جانب مازندران به مرغزار رادكان فرود آمد و در آن تابستان ، اهل كلات را بلاى و با و طعنهء طاعون هلاك و مستهلك ساخت و دانستند كه شقاوت عداوت با آن حضرت بنياد ايشان را برانداخت . امير شيخ على بهادر شرف بساط بوس يافته حال اضطراب و اضطرار آن فرقهء برگشته روزگار را به عرض رسانيده گناه ايشان را درخواست نمود و آن حضرت از جرايم ايشان گذشته رخصت فرمود كه امير على بيك و امراى جاونى قربانى به حضرت آيند و ايشان به دولت بساط بوس مشرف شده آن حضرت دربارهء
هامش
( 1 ) . ظف : روغى .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 536 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى