غورى ، از قبل ملك هرات ، حاكم قلعهء آنجا بود . اسباب قلعهدارى مرتّب داشته به ممانعت پيش آمد . آن حضرت فرمود تا خندق را چاخويان شيبه داده از آب خشك كردند و نقبچيان در كار آمده بهادران از اطراف جنگ درپيوستند و منجنيقها ساخته به زخم سنگ برج و بارو را درهم شكستند و به سبب نقبها سى گز از شاه ديوار قلعه افتاد و اهل قلعه آن رخنه را به غرارههاى پربارو در و چوب درست كرده نمدها از روى آن آويختند چنانچه با ديوارها يكسان شد و به جدّ تمام صبح و شام جنگ مىكردند . آن حضرت ملك هرات ( را ) كه در اردوى همايون به عزّ بساط بوس فايز شده بود طلب داشته گفت اينها نوكران تواند . ايشان را نصيحت كن تا بيرون آيند و خلقى در ميان كشته نشود . ملك غياث الدّين به عهد و شرط ايشان را بيرون آورد . « 1 » آن حضرت مردانگى ايشان را مشاهده نموده بود همه را به جان امان داد و سيورغال و انعام فرموده كوتوالى قلاع تركستان را تا كاشغر بر ايشان مقرر داشت « 2 » و تمام حاصلات آن مواضع را در وجه انعام ايشان بازگذاشت .
در اين ولا ، عمر شاه ، از طرف والى شيراز شاه شجاع كه به حشمت و مكنت از اقران خود ممتاز بود و به ارشاد استاد عقل با حضرت صاحبقران حلقهء اخلاص بر در محبّت مىزد با تحف و هدايا رسيده به وسيلهء امرا به عرض رسانيد و نامهء مشتمل بر رعايت قواعد محبّت و اخلاص و هواخواهى و اختصاص گذرانيد و آن حضرت فرستاده را به عواطف بىدريغ مستظهر ساخته بازگردانيد و جواب مكتوب مشتمل بر وفور عنايت و عاطفت ارزانى فرمود و ايلچى فرزانه با بيلاكات پادشاهانه ارسال نمود و كريمهاى از خاندان شاهى براى گوهرتاج پادشاهى يعنى اميرزاده پير محمد بن اميرزاده جهانگير خواستارى كرد و در كتابت شمهاى از آن حكايت به رمز و كنايت شرح داد .
هامش
( 1 ) . ظف : « ملك به پاى حصار رفت و چندانكه ايشان را نصيحت نمود به سخن ملك از قلعه به زير نيامدند . » ص 253
( 2 ) . ظف : « بر ضبط و محافظت حصارها و قلعهاى سرحدّ تركستان نامزد فرمود . » ص 254