گشت و از جيحون گذشته مكتوب نصيحتآميز به امير على بيك نوشته از موجب تمّرد استفسار نمود و امير على بيك التفات به فرستاده نكرده در ياغيگرى محكمتر شد . حضرت صاحبقران آوازهء عزيمت مازندران انداخته ناگاه به حوالى حصار كلات تاخت و مجموع چهارپايان الوس جاونى قربانى را عرضهء تاراج ساخت و لشكر فيروزى [ اثر ] حصار كلات را با وجود سعت آن چون نوايب روزگار از اطراف فرو گرفتند . على بيك از روى عجز و بيچارگى پيغام داد كه از افعال بد خود شرمسارم و دليرى آنكه على الفور به حضرت آيم ندارم . اگر آن حضرت با جمعى اندك تشريف فرمايد « 1 » بنده به خدمت آمده عذر تقصير خواهد . آن حضرت ملتمس او را مبذول داشته با پنج سوار به در حصار رفت . على بيك از خباثت نفس و خيانت طبع مىخواست كه در آن راه باريك و درهء هولناك غدرى و مكرى انديشد و ندانست كه
فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ .
« 2 »
بيت
هركه را حفظ حق حصار بود * عنكبوتيش پردهدار بود
حضرت ملك مستعان امير صاحبقران را ، كه مدّتى بر در حصار انتظار كشيد ، در حفظ عنايت و كنف حمايت خود نگاه داشته از مكر آن غدّار آسيبى نرسيد « 3 » و آن حضرت بعد از زمانها انتظار ، به اردوى همايون معاودت فرمود و على بيك بيرون نيامده به وعده وفا ننمود . امير صاحبقران شبى جمعى كوه روان را كه از مكريت و درهء درواز وقاير تكين و بدخشان بودند فرمود تا از اطراف حصار برآيند و چون دانست كه ايشان به سر كوه رسيدند ، از اطراف نقاره و برغوزده به
هامش
( 1 ) . س ، ف : نمايند .
( 2 ) . سورة الفتح 10 .
( 3 ) . ظف ( به اختصار ) : « على بيك را چون آمدن آن حضرت به اندك نفرى معلوم گشت انديشهء غدر و مكر كرده جمعى را در كمينگاهى برگماشت كه اگر مجال يابند دستيازى كنند . » ص 248 ج 1