آن بود . پادشاه كس پيش آقا فرستاده و پيغام صلح داده « 1 » قرار يافت كه لشكر فارس كوچ كند و پادشاه بر يك طرف ساعتى توقف نمايد تا آقا آمده سخنى كه باشد گويند . پادشاه را زخم چماقى در جنگ به پاى رسيده بود در محفّه نشسته نزديك قروق سلطانيه آمد و عادل آقا پيش آمده سلام كرد و به زودى از يكديگر جدا شدند و پادشاه عزيمت فارس نمود و تا آخر حال ميانه پادشاه و آقا مصادقت بود .
وقايع سنهء اربع و ثمانين ( و سبعمائه )
ذكر عزيمت حضرت صاحبقرانى به جانب خراسان كرّت ثانى
حضرت صاحبقرانى در زنجير سراى بخارا قشلاق كرده اكابيكى « 2 » دختر آن حضرت كه والدهء سلطان حسين بود به رحمت حق پيوست و او به غايت عزيز و محترم بود و مصيبت او اصعب مصائب نمود . در اين اثنا ، نوكر خواجه على مؤيد رسيده به عرض نوّاب رسانيد كه امير على بيك و امير ولى اتفّاق نموده قصد سبزوار دارند . اميدوار كه اين بنده را به دست دشمنان نگذارند . امرا و نوّاب مجال عرض آن سخن نداشتند . « 3 » خواهر بزرگ آن حضرت قتلغ تركان آغا را ، كه در مزاج آن حضرت متصّرف بود ، « 4 » بر آن داشتند كه صورت واقعهء سبزوار تقرير نموده الزام كرد كه آن حضرت به جمع لشكرها فرمان فرمود و در آخر زمستان كرّت ثانى عازم خراسان
هامش
( 1 ) . ذيل جامع : « چون قيتول شاه شجاع از قوت كه موجب حيات است خالى بود لشكريان به تنگ آمدند .
روز ديگر پيش شاه شجاع رفتند و حكايت تنگى معاش بگفتند شاه شجاع شخصى را پيش عادل آقا فرستاد و طلب صلح كرد . » ص 219
( 2 ) . ك : آقا بيگى - ظفرنامه : « حضرت صاحبقرانى را در پس پردهء عصمت دخترى بود طغى شاه نام كه او را به زبان عطوفت و نازا كه بيگى خواندى . گوهر ذات شريفش را با محمد بيك پسر امير موسى در سلك ازدواج كشيده . » ص 241
( 3 ) . به علت تأثر شديد تيمور در مرگ دختر خود « اصلا آن حكايت ملتفة اليه راى منيرش نگشت . » ص 243
( 4 ) . ايضا : « كه خواهر حضرت صاحبقرانى بود و از او به سنّ بزرگتر ، قوّت تحمل اين اوضاع نداشت . » ص 244