برافراخته از طرفين آتش قتال برافروختند . در اين اثنا ، شاهزاده شيخ على بر بالاى حصار آمده آقا را آواز داد و گفت شما از خداى تعالى شرم نمىداريد كه مرا از مملكت كه پدر داده بيرون كرديد و به ششتر قناعت كردهام . در اين هم مضايقه مىكنيد . اكنون به درگاه شاه شجاع روم تا از شما ايمن باشم . آقا منفعل شده قرار داد كه شاهزاده متعرّض بغداد نشود و به تستر « 1 » قناعت نمايد و اگر پير على بادك به بغداد آيد قصد او كنند . شاهزاده شيخ على تستر و صحبت بادك به ضرورت اختيار كرد
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ .
« 2 »
و بندگى آقا خرامان بازگشته روز عيد اضحى به بغداد رسيده مهمّات مملكت ساخته قرار داد كه سلطان در بغداد باشد و آقا به كردستان رفته ياغيان را ايل كند . با جميع سپاه از بغداد بيرون آمده به سبب رنجشى كه از سلطان حسين در خاطر نامبارك داشت با لشكر به سلطانيه آمد . « 3 » خواجه عبد الملك و اكابر بغداد پانصد تومان زر پيش پير على بادك فرستادند و ايشان يراق كرده در ميان تابستان به حوالى بغداد رسيدند و ايلچى روان كردند كه ما به شرف بساط بوس مىآييم . چون خباثت طبيعت و ناپاكى و بىباكى بادك معلوم بود ، سلطان اعتماد ننمود . و امرا محمود دواتى و عمر قبچاقى را برابر فرستاد . بادك چون باد بر ايشان زده هردو امير را دستگير كرد و غلبهء تمام به قتل آورده تا بغداد آرام نگرفت . سلطان حسين جسر بريده متوجه تبريز شد . شاهزاده شيخ على نگذاشت كه كسى در عقب او رود و الّا يك كس خلاص نمىشد و چون تابستان بود و موسم باد سموم ، بسيارى در راه تلف شدند و سلطان حسين به مشقّت بسيار خود را به تبريز انداخت و اين همه نتيجهء رنجش آقا شناخت .
هامش
( 1 ) . ذيل : شوشتر .
( 2 ) . سورة الحشر 2 .
( 3 ) . ذيل : « به سبب رنجشى كه از سلطان داشت مجموع لشكرها را برگرفته متوجّه سلطانيّه شد . » ( ص 215 ) .