وقايع سنهء ثلاث و ثمانين ( و سبعمائه )
ذكر عزيمت شاه شجاع به جانب تبريز و از سلطانيه بازگشتن
هماى همّت شاه شجاع باز در هواى تسخير تبريز در پرواز آمد و عادل آقا در زمانى كه از سلطان حسين رنجيده و به سلطانيه مىرفت ايلچيان و بيلاك به شيراز فرستاده اظهار دوستى كرد و ايلچيان در حدود گندمان به شاه شجاع رسيدند . پادشاه ايلچيان را ديده گفت ما جهت تسخير تبريز توجه نمودهايم . اگر دوستى آقا از روى اخلاص و اتفاق است ، بايد كه ملحق شود و اگر از روى صنعت و نفاق جنگ را آماده باشد و ايلچيان را رعايت نموده اجازت فرمود . آقا خبر يافته و سلطان را آگاه ساخته امراى تبريز را طلب داشت و شاه شجاع به همدان رسيده در آن هواى خوش به عشرت و عيش دو ماه گذرانيد و در شريعت جهانگيرى اين معنى از منهيات است .
و در اين ايام لشكرهاى اطراف پيش آقا جمع آمد . شاه شجاع متوجه سلطانيه شده خصم را قوى حال يافت . هشيار گشت . به غير از جنگ چارهاى نديد .
عادل آقا از راه سجاس ، به استقبال سلطان حسين رفت كه از تبريز مىآمد .
شاه شجاع را خاطر بر آن قرار يافت كه آقا فرار نمود و ايمن به حوالى سلطانيه رسيده نزول مىفرمود و فارسيان در تعيين مقام و ضرب خيام بودند كه ناگاه سپاه تبريز رسيد . شيرازيان خيمهها بركنده جنگ عظيم درپيوست و از طرفين آتش قتال به نوعى اشتعال يافت كه بهرام خونآشام از هول آن معركه عنان برتافت . در اين حال پانصد سوار از سلطانيه بيرون آمده آغرق شاه شجاع را غارت كرده به سلطانيه درآوردند و از صولت قتال و صدمت جدال مجال منع نبود .
و چون شب درآمد هردو سپاه از آن رزمگاه كناره جستند . آقا با مجموع امراى تبريز به سلطانيه رفت و سلطان از راه زنجان به برادر خود سلطان احمد پيوست كه از قراباغ مىآمد و شاه شجاع را از خيمه و خرگاه هيچ پناه نمانده از اموال عادل آقا هرجا چيزى غارت كرده بودند ، مفروش و ملبوس و خيمه و خرگاه پادشاه از