هنوز مردم به ضرب خيام و تعيين يورت و مقام مشغول بودند كه بهادران جلادت شعار روى به حصار آوردند و به طرفة العينى مسخّر ساخته مجموع ديوارهاى آن را انداختند و خلقى بسيار به قتل آمد و ايلچى به طرف امير ولى فرستاده او را به عواطف خسروانه مستظهر گردانيد و به غلاظ ايمان مؤكّد ساخت كه اگر به زودى آيد به انواع عنايت مخصوص خواهد شد . امير ولى شرايط تعظيم به جاى آورده وعده داد كه بعد از اين به عزّ بساط بوس آيد . آن حضرت به كوه اغلجاتو برآمده روزى چند توقف نمود تا اسبان فربه شدند و ملوك نواحى خراسان را به بلوك ايشان بازگردانيد و آن حضرت عازم سمرقند شد و قشلاق در بخارا فرمود .
احوال آذربايجان و بغداد در سنة اثنين و ثمانين و سنة ثلاث و ثمانين
سابقا مذكور شد كه شاهزاده شيخ على حاكم بغداد شده و پير على بادك را آورده صاحب اختيار ساخت و سلطان حسين و عادل آقا قرار داده بودند كه در فصل پاييز عازم بغداد شوند . بر همان وعده متوجه شهر بغداد شده در شهر زور خبر رسيد كه شاهزاده شيخ على و پير على بادك عزم رزم جزم دارند و باز خبر آمد كه شاهزاده و پير على هزيمت كرده به شوشتر رفتند . عادل آقا صلاح آن ديد كه به هيأت مجموعى عازم شوشتر شده همچون پادشاه زادهاى را از دست بادك بيرون آريم و الّا در بغداد نمىتوان بود . سلطان حسين را اين معنى بر خاطر گران نمود . چه موسم خوشى بغداد بود . لشكر دو هوايى شدند . عاقبت آقا پيش سلطان فرستاد كه شما را عزيمت بغداد مبارك باد . مصلحت آن است كه تمام لشكرها با من باشند تا كار شوشتر سرانجام يابد . سلطان را اين معنى ملايم آمده با خواص عازم بغداد شد و آقا در رمضان سنهء 782 به طرف شوشتر رفت و از حوالى تستر ايلچى فرستاده شهزاده و بادك را نصيحت كرد و ايشان هر سخنى را عذرى گفته لشكر بغداد نزديك شوشتر رسيد .
مخالفان را مجال مقاومت نمانده ضرورة حصارى شدند و آب را پناه ساختند .
عادل آقا به كنار آب رسيده بىكشتى گذشت و غلبهاى تلف شدند و رايت جلال