مقدّم اكابر جهان .
مصرع
پادشاه علما خسرو دانشمندان
مولانا قطب الملّة و الدين بن شيخ الاسلام و المسلمين مولانا نظام الحقّ و الدّين عليهما الرّحمة و الرّضوان را « 1 » با دويست كدخداى معتبر از شهر و نواحى مقرّر شد كه به شهر سبز رفته آنجا تمّدن و توطّن سازند و امير تيمورتاش حاكم ترمد ايشان را به ماوراء النّهر برد و قلعهاى بود در جنوب شهر هرات مايل به غرب ، به مسافت چهار فرسنگ ، اسكلجه نام ، « 2 » كه امان كوه نيز مىگفتند . ملك غياث الدّين آن قلعه را به پسر خردتر امير غورى سپرده بود كه به جلادت و شجاعت شهرتى تمام داشت .
حضرت صاحبقران فرمود كه ملك او را به حسن تدبير بيرون آرد و الّا هرچه تقدير باشد واقع خواهد شد . ملك فرزند را بيرون آورده آن حضرت نوازش فرمود و رايات نصرت شعار عازم سبزوار شد و نزديك نيشابور ، در مزار صاحب الدوله ابو مسلم مروزى ، فرود آمده رسم زيارت به جاى آورد و در آن منزل امير على بيك و خواجه على مؤيد رسيده به اعزاز و اكرام و تشريف و انعام اختصاص يافتند .
خواجه على مؤيد بر جادهء اخلاص ثابت بود و او را به تشيّع نسبت مىكردند . آن حضرت انبساط فرموده از مذهب و معتقد او استفسار نمود . خواجه على در جواب گفت النّاس على دين ملوكهم . مذهب من مذهب حضرت صاحبقران است . آن حضرت پسنديده داشته ستايش نمود و گفت رسول ( ص ) فرموده كه من ترك سنتى لا ينال شفاعتى و بازفرموده كه الجماعة رحمة ، تا من به هردو سعادت فايز شوم ، مذهب اهل سنت و جماعت دارم .
و از آنجا عزيمت اسفراين فرمود كه نوكر امير ولى حاكم آنجا بود . لشكر منصور در همان ساعت كه رسيد حكم همايون نافذ شد كه حصار را مسخر سازند .
هامش
( 1 ) . ظف : « كه مقّدم ائمه و علماى آن مملكت بود . » ( ص 237 ) . منظور از مولانا نظام الدين همان است كه به پير تسليم شهرت يافته است .
( 2 ) . ظف اشكلجه .