ملك نشنود . امير اسكندر شيخى گفت چند كس را بر سر محلها مىبايد كشت تا ترسيده شهر را نگاه دارند . ملك گفت من خون ناحق نخواهم كرد . اسكندر گفت پس شهر نگاه نتوان داشت . روز ديگر رسل و رسايل رفته و آمده حضرت صاحبقران فرمود كه اين مملكت هميشه تعلّق به پادشاهان مغول داشته اگر به جنگ پيش آيند ثمرهء آن تخريب بلاد و تعذيب عباد خواهد بود و اگر انقياد نمايند زن و فرزند چندين مسلمانان در حفظ و امان باشند .
مصرع
زين هردو كدام اختيار تو بود
ملك غياث الدين از صاعقهء مخالفت و بارقهء مجادلت حذر كرده عقدهء عناد گشاد و باب عتاب دربست و در باغ زاغان عزّ بساط بوس دريافت . حضرت صاحبقران ملك را به عواطف پادشاهانه نواخت و به كلاه و كمر سرافراز ساخت و به انواع اعزاز بازگردانيد .
و روز ديگر سادات و قضات و اكابر و مفاخر بيرون آمده آن حضرت به شهر خراميد و به حصار بالا رفته سلطان خاتون والدهء ملك را كه از خويشان طغا - تيمور خان بود « 1 » ديده و دلدارى نموده فرمود كه سابقا ميان ما عداوت نبود . آنچه واقع شد جهت مصالح ملكى و حوادث فلكى بود . اكنون خاطر خوش داريد كه اسباب دوستى كه به خويشى مؤكد گشته سمت ازدياد خواهد يافت و كان ذلك فى محرم الحرام سنة 783 .
و آن حضرت از باغ زاغان به كهدستان رفته حكم فرمود كه با روى شهر قديم را خراب كرده و دروازهها كنده مقاتلها در خندق ريختند و ديوارها رخنه زدند و دروازههاى آهنين به تكلّف بود ، القاب ملوك كرت نوشته ، بر گردونهها به شهر سبز بردند و حالا آنجا منصوب است و خزاين و دفاين كه ملوك كرت به تدريج فراهم آورده بودند از حصار بيرون آوردند و محقّر مالى بر اهالى شهر تحميل كرده به سه روز نقد شد و جناب شريعتمآب مولانا و شيخ الاسلام الاعظم ، علّامة علماء العالم
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : دختر طغاى تمور خان ( ص 235 ) .