صفحات احوال او ظاهر و لايح بود و از حقيقت من طلب الرّياسة صبر على مضض السياسة غافل :
نظم
نه شاه و نه سالار لشكر بود * كه نازكتن و نازپرور بود
ترا افسر و گنج و فرمان دهى * حرام است اگر سر به بالين نهى
ملك هرات با آنكه لشكرى [ درست ] « 1 » چون قطرات امطار و اوراق اشجار .
بيت
زيادت زمور و فزون از ملخ * گرفته همه كوه و هامون و شخ
شهر را محاصره كرده نردبان و خرك و عرادّه و منجنيق ترتيب مىدادند ، او هنوز به طرح عمارت و ضبط كبوتر خانه و ساز مجلس موسيقى مشغول بود و عقل بر آن راى ركيك انكار نموده مىگفت .
نظم
بر آنم كه اين دولت ديرباز * نهادست سر سوى شيب و فراز
نديدست نيك و بد و گرم و سرد * كبوتر كند گرد بر جاى مرد
و ملك غياث الدّين اعتماد بر كثرت رعيت كرده مىگفت همه كس براى زن و فرزند جنگ خواهند كرد و چون اكثر ديوار شهر بند بيرون در ميان باغات بود ، حضرت صاحبقران حكم فرمود كه ديوارها انداخته در برابر شهر حصار و خندق ساختند و از طرفين مترصّد فرصت نشسته رايت عناد برافراختند . ناگاه دروازهء شهر - بند گشاده جمعى دلاوران بيرون آمدند و جنگى عظيم درپيوستند و خلق بسيار
هامش
( 1 ) . ك ، س ندارد .