شدند و سبزوار گذاشته هركس به طرفى افتاد . اسكندر باز پيش ملك هرات آمد و خواجه على در سبزوار تمكّن يافت و امير ولى به مازندران رفت و ملك غياث الدّين شيخ يحيى را در نيشابور « 1 » نشانده عازم هرات شد و شيخ يحيى در نيشابور بود تا وقتى كه حضرت صاحبقران به خراسان آمد . شيخ يحيى نيشابور را گذاشته به هرات گريخت . مولانا زينى شاعر در تاريخ فتح نيشابور گويد :
بيت
از همّت شاه و سعى نيكانديشان * برهم زده شد قاعدهء بدكيشان
تاريخ ز فتح قلعهء نيشابور * دانى كه چه بود « حرب با درويشان » « 2 »
وقايع سنهء اثنين و ثمانين و سبعمائه
ذكر عزيمت حضرت صاحبقران به عزم تسخير خراسان
حضرت صاحبقران به عزم تسخير خراسان ، اميرزادهء جهان عادل دل باذل كف اميرزاده اميران شاه كه فرزند دلبند و خلف ارجمند آن حضرت بود « 3 » با پنجاه قشون روان فرمود « 4 » و در ييلاق بلخ و اندخود فرود آمدند و آن حضرت پيش ملك فرستاد كه امرا در قورلتاى بزرگ حاضر مىشوند . او نيز بايد كه حاضر شود . ملك فرستاده را اعزاز نموده استدعاى حضور امير سيف الدّين كرد كه در صحبت او به شرف خدمت رسد . آن حضرت امير سيف الدّين را فرستاد و پيغام داد كه چون دوستى به قرابت رسيد مناسب آنكه ملاقاتى رود و وحشت بيگانگى به الفت
هامش
( 1 ) . ك همه جا : نشابور .
( 2 ) . « حرب با درويشان » برابر است با 784 و تاريخ صحيح فتح نيشابور همين سال 784 است . ( تاريخ فصيح خوافى ) اما مؤلف مطلع السعدين طورى نوشته كه گويا در 781 بوده .
( 3 ) . ظفرنامه : « با آنكه هنوز در سن چهارده سالگى بود به حكومت خراسان نامزد فرمود . » ص 225
( 4 ) . ايضا : « همه را خانه كوچ به صوب خراسان روان ساخت . » ص 225