يگانگى مبدل شود . ملك امير يوسف الدين را چند گاه به هر بهانه نگاه داشت و پيش از اين شهربندى در گرد هرات دور آن دو فرسنگ بنياد نهاده بود . در اين ولا ، در اتمام آن سعى و اجتهاد مىنمود و امير سيف الدّين به نظر دوربين تخيّلات او را معاينه دانسته عزيمت ماوراء النّهر نمود و ملك وعدهء رفتن كه در عقب او كرده بود وفا نفرمود و فى الواقع ملوك كرت غدّار و مصنع بودند و قضيهء نوروز و چوپان شاهدان عدلند .
چون از ملك خلف وعده واقع شد ، اميرزادهء جهان اميرانشاه حشم بادغيس را تاخت فرمود و الجا بسيار گرفته و بس يار از يار جدا كرده در ميان اندخود و مرغاب نشست و حضرت صاحبقران امير على بيك بن ارغونشاه را طلب داشته بود .
بىتوقّف حاضر شد . آن حضرت مقدم او را به اعزاز تلقى نموده در عزيمت يورش هرات مشورت كرد و قرار يافت كه اول بهار حاضر شود و اين معنى به عهود و مواثيق تأكيد يافته معزّز و مكّرم مراجعت نمود و نزديك موعد عرضه داشت كه اگر عزيمت فرمايند بنده قجرچى باشد . صاحبقران به احضار عساكر مثال داده و در گذر طژنپل بسته با درياى لشكر از جيحون عبور نمود . ملك محمد پسر خرد ملك حسين از سرخس به عزّ بساط بوس آمده و به عواطف پادشاهانه مخصوص شد و سيورغاميشى يافت و قاصدى به طلب امير على بيك رفته با آنكه نيامد و به عهد وفا نكرد قاصد را نيز نگاه داشت و آن حضرت از آب مرغاب گذشته به جانب مزار مورد الأنوار جام زاد اللّه تعالى فتوحه و طرف كوسويه حركت فرمود . بنابرآنكه ملك هرات به تجديد نيشابور را از شيخيان انتزاع نموده بعضى از لشكر او در آن جانب بودند خواست كه ما بين ايشان گيرد . اوايل ذى الحجه به كوسويه رسيد . مهدى « 1 » حاكم آنجا استقبال نموده نوازش يافت و از آنجا به قريهء تايباد كه مسكن مولانا اعظم امجد اكرم ، سلطان الطريقة برهان الحقيقة مولانا زين الملّة و الدّين ابو بكر التّايبادى تغمدّه اللّه برحمته بود رسيد و كسى را فرمود كه به ادب پيش مولانا رفته گويد كه امير اينجا
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : پهلوان مهدى ص 229 .