زمستان در رى ملاقات كنند . « 1 » امير ولى به رى آمده شاه منصور به او ملحق شد و تسخير آذربايجان را آسان به او نمود و در آنوقت ولايت رى تعلّق به عادل آقا داشت « 2 » و قلاع آنجا را چون شهريار و قلعهء ايدين و ورامين و قلعهء ساى كوتوالان گذاشته و مجال مقاومت نداشته پيش عادل آقا كه در قزوين بود رفتند و آقا از استماع اين خبر مضطرب گشته آوازه رسيد كه امير ولى و شاه منصور ايلغار كرده به قزوين مىآيند و جمعى به محاصرهء سلطانيه فرستادهاند . آقا را محلّ توقّف نمانده به ابهر رفت . امراى تبريز به مدد آقا در ابهر جمع آمدند . امير ولى و شاه منصور سخن صلح در ميان آورده قرار يافت كه مملكت رى امير ولى را باشد . امير ولى رى به شاه منصور داده « 3 » به جانب مازندران بازگشت . شاه منصور به هواى جانفزاى همدان خوگر شده بود ، هواى گرماى رى او را موافق ننمود و نيز مىخواست كه در ولايت او فسحتى پيدا شود . قصد همدان كرد و به ايلغار بر سر تورسن كه از قبل آقا آنجا حاكم « 4 » بود رسيد و ميان ايشان جنگى عظيم شد . تورسن منهزم به سلطانيّه رفت و آقا فى الحال عازم همدان شد . شاه منصور را قوّت مقاومت او نبود . متوجّه استراباد گشت و به اتفّاق امير ولى عازم خراسان شد . چه خواجه على مؤيّد را درويشان از خراسان بيرون كرده بودند و او پناه به امير ولى آورده چنانچه شرح آن گذشت .
در اين سال ملك غياث الدّين لشكر به نيشابور كشيد . جمعى درويشان كه اتباع امير اسكندر و درويش ركن الدين بودند به جدال و قتال پيش آمده جنگهاى سخت گردند . آخر نيشابور گذاشته به سبزوار گريختند و امير ولى لشكر به سبزوار كشيده شاه منصور و خواجه على مؤيد با او بودند . درويشان جنگ بسيار كرده عاجز
هامش
( 1 ) . ذيل جامع التواريخ : « و حال آنكه رى تعلّق به عادل آقا داشت و بىآنكه امير ولى حركت كند ملاقات ايشان ميسّر نبود . » ص 216
( 2 ) . ايضا : « و امير عيسى داماد عادل آقا حاكم رى . »
( 3 ) . ايضا : « و خواهر او را در عقد نكاح درآورد و به استراباد مراجعت نمود . » ص 217
( 4 ) . ايضا : « امير عادل همدان را به پسر خال خود تورسن نام داده بود . » ص 217