گفتند ما بندگان پادشاهيم و به شاه منصور پناه بردند . شاه منصور قبول كرد كه شما را به جان ضامنم و آقا رسيده بازگشتند و در نواحى آب نغاتو فرود آمده اكثر امراى عاصى دستگير شدند « 1 » و قاضى شيخ على را آورده خواستند كه به قتل رسانند جمعى شفاعت كرده و صد تومان قبول نموده از خون او گذشتند و خبر فتح به تبريز و بغداد فرستاد و چون به مراغه آمدند ، سلطان چند نشان در صحبت ايلچيان جهت استمالت و نوازش آقا و امرا فرستاد و على حدّه مكتوبى نوشته و به خطّ خود به آب زر بالاى آن چند سطر مرقوم فرموده مضمون آنكه آفرين بر مردانگى و مردى و صدق نيّت او باد . معلوم كند كه سوگند به شش طلاق ياد كردهايم كه روى مخالفان را به زندگى نبينم . غالبا روا ندارد كه سوگند خلاف واقع شود . مىبايد كه فى الحال دربارهء ايشان ياساق بزرگ به تقديم رسانند . عادل آقا همه را حكم قتل فرمود و شاه منصور هرچند در استخلاص سعى نمود مفيد نبود . كوفته خاطر به همدان رفت و آقا و امرا به تبريز آمدند و سلطان در حق همه سيور غالات و انعامات ارزانى داشت و آقا صد تومان از قاضى شيخ على گرفته مجموع را بر امرا قسمت كرد و عازم سلطانيّه شد .
ذكر كشته شدن امير وجيه الدين اسمعيل بن امير شمس الدين زكرياى وزير در بغداد
امير اسمعيل جمعى فرومايه را تربيت كرده به حجابت رسانيد و آن بىوفايان با شاهزاده شيخ على اتفاق كرده فرصت مىطلبيدند كه امير اسمعيل را به قتل آرند . روز جمعه وقت نماز خواجهسرايى از خانهء خواجه بيرون آمد و از غدّاران ده نفر بر در خانه جمع بودند و نوكران امير متفّرق . « 2 » خواجهسرا شمشير و تركش
هامش
( 1 ) . ذيل : « نوكران امير عادل ايشان را از اسبان فروآورده بر اشتران نشاندند و اسلحهء ايشان گرفتند . » ص 208
( 2 ) . ايضا : « روز جمعه صباح آتش در خانهء عبد الملك تمغاچى افتاد و اين آوازه در شهر بغداد شايع شد .
امير اسمعيل مجموع نوكران خود را كه مانده بودند به معاونت او فرستاد . » ص 210