بهار ولايت قماق « 1 » را مسخّر ساخت و سلطنت او روى در ترقّى آورده لواى استعلا برافراخت و تيمور ملك به هزارهء اصل خود كه به محمد اغلان داده بود رفته در باب دفع تغتمش مشورت كرد . محمد اغلان يراق نديده تيمور ملك سخن او را بر غرض حمل كرد و او را بىگناه قتل فرموده با هزارهء خود به دفع تغتمش سوار شد و در نواحى قراطال به هم رسيده جنگ درپيوستند و در حملهء اول تيمور ملك گرفتار شده به ياساق رسيد و بالينجاق « 2 » كه از مقرّبان او بود گرفتار گشته تعريف او كردند كه بهادر و وفادار است . تغتمش او را گذاشته در سلك امرا انتظام يافت و او فى الحال زانو زده عرضه داشت كه در مدت حيات تيمور ملك بهترين عمر به امارت و حكومت گذرانيدهام و كنده خواهم آن چشم كه بر تخت او ترا بيند . اگر دربارهء من كرمى خواهى كرد حالى فرماى كه گردنم زنند و سر تيمور ملك را بر بالاى سر من نهند و تن او را بر زبر تن من اندازند تا وجود عزيز نازك او بر خاك مذلّت نباشد .
تغتمش آن جهان پهلوان وفادار را به دار القرار فرستاد .
احوال عراق و آذربايجان
سلطان حسين خاطر از تراكمه فارغ ساخته بهار به اوجان رفت و عادل آقا از سلطانيه آمد . امراى سلطان حسين چون اسرائيل اوبايلو و عبد القادر و رحمانشاه و درويش و غلبهء دوليان و بوى نوكران به قصد عادل آقا متفّق شدند به نوعى كه اگر سلطان جانب او گيرد سلطنت به برادر او بايزيد دهيم و قاضى شيخ على كه پادشاه او را از ولايت عذر خواسته بود و او به شام رفته بازآوردند و امرا ، در خرگاه سلطان در اوجان ، عادل آقا را گفتند تا امروز پيشواى ما بودى . ديگر ترا نمىخواهيم . عادل آقا گفت شما دانيد . دست در دامن زده از خرگاه بيرون رفت و از قيتول خود عازم سلطانيه شد . امرا پشيمان شدند كه چرا او را از خرگاه بيرون گذاشتند . جهت
هامش
( 1 ) . ظف : مماق ( ص 214 ) .
( 2 ) . س : بالينحاق .